با يكديگر مىخوانيم مىبينيم كه در مجموع مىگويد به اين دليل با اين مشركان بجنگيد كه اينها به هيچ اصل انسانى ، به وفاى به عهد - كه يك امر فطرى و وجدانى است و حتى اگر يك قومى قانون هم نداشته باشند به حكم فطرتشان درك مىكنند كه به پيمان بايد وفادار بود - پايبند نيستند ، اگر با آنها پيمان هم ببنديد و فرصت ببينند نقض مىكنند ، اينها هر لحظه فرصت پيدا كنند كه شما را محو و نابود كنند محو و نابود مىكنند . حالا اينجا عقل چه مىگويد ؟ آيا مىگويد اگر شما دربارهء قومى قرائنى به دست آورديد كه اينها درصدد هستند كه در اولين فرصت شما را از بين ببرند صبر كن كه او اول تو را از بين ببرد بعد تو او را از بين ببر ! اگر ما صبر كنيم او ما را از بين مىبرد . امروز هم در دنيا حملهاى را كه مبتنى بر قرائن قطعى مىباشد كه حمله كننده تشخيص داشته باشد كه آن طرف تصميم دارد حمله كند و اين پيشدستى كند و به او حمله كند ، همه مىگويند جايز است ، كار صحيحى كرده ؛ نمىگويند درست است كه تو مىدانستى و خبرهاى قطعى به تو رسيده بود كه مثلًا در فلان روز دشمن حمله مىكند ولى تو حق نداشتى امروز حمله كنى ، تو بايد صبر مىكردى و دستها را روى همديگر مىگذاشتى تا حملهاش را بكند بعد تو حمله كنى ! .
قرآن در همين آيات سوره برائت كه شديدترين آيات قرآن در موضوع جهاد است مىگويد :
كَيْفَ وَ انْ يَظْهَروا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبوا فيكُمْ الًّا وَ لا ذِمَّةً يُرْضونَكُمْ بِافْواهِهِمْ وَ تَأْبى قُلوبُهُمْ « 1 » .
مىگويد اينها اگر فرصت پيدا كنند ، به هيچ پيمانى و به هيچ تعهدى وفادار نيستند ، هرچه كه مىگويند به زبان مىگويند و دلشان بر خلاف است . بنابراين ، اين آيات چنان هم مطلق نيست كه شما گمان كرديد . در واقع مىگويد در اين زمينه كه شما احساس خطر از ناحيه دشمن مىكنيد ، ديگر در اينجا دست روى دست گذاشتن و تأخير انداختنِ كار غلط است . بنابراين اين آيات بر ضد آن آيات نيست تا ما اين را ناسخ بدانيم . اين يك مطلب و يك دليل بر اينكه اين آيات ناسخ نيست .
هامش
( 1 ) توبه / 8