اوس و خزرج ساكن بودند و مدنيهاى اصلى همينها بودند . اينها همه با چند قبيله بزرگ يهود همسايه بودند كه اين قبيلهها يكى قبيله بنى النضير بود ، يكى هم قبيله بنى قريظه ؛ يك قبيله ديگر هم از يهوديها بود كه در اطراف مدينه بودند .
يهوديها به اعتبار اينكه مذهبشان مذهب يهود بود و كتاب آسمانى داشتند كم و بيش در ميان اينها افراد باسواد پيدا مىشد ، برعكس خود آن مدنيهاى اصلى كه بت پرست بودند و باسواد نداشتند و اين اواخر چند نفر باسواد در ميانشان پيدا شده بود . يهوديها چون به اصطلاح فرهنگ و سطح فكرشان بالاتر بود در اينها نفوذ داشتند . با اينكه مذهب اوس و خزرجىها با مذهب يهود دوتا بود معذلك تحت تأثير عقايد يهود قرار مىگرفتند و گاهى بچه هايشان را نزد يهوديها مىفرستادند كه درس بياموزند و احياناً بچههاى اينها كه نزد يهوديها مىرفتند از مذهب بت پرستى دست برمىداشتند و يهودى مىشدند . وقتى كه پيغمبر اكرم وارد مدينه شدند يك عده از اين بچههاى اهل مدينه تحت تربيت اين يهوديها بودند و دين يهود را انتخاب كرده بودند و برخى از اينها از دين يهود برنگشتند ، پدر و مادرهايشان مسلمان شدند ولى بچهها از دين يهود برنگشتند . وقتى قرار شد يهوديها از اطراف مدينه خارج شوند و مهاجرت كنند ، آن بچهها با همكيشان خود راه افتادند . باز پدرها آمدند خدمت رسول اكرم اجازه خواستند بچه هايشان را از اين يهوديها جدا كنند و مجبور نمايند كه دست از دين يهود بردارند و مسلمان بشوند . پيغمبر اكرم اجازه نداد . گفتند : يا رسول اللَّه ! اجازه بدهيد اينها را به زور برگردانيم مسلمانشان كنيم . فرمود : نه ، حالا كه خودشان انتخاب كردهاند با آنها بروند بگذاريد با آنها بروند ؛ و مىگويند اين آيه همين جا نازل شد كه : لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ . .
آيه ديگر آن آيه معروف است : ادْعُ الى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ « 1 » مردم را بخوان به سوى راه پروردگارت ، با چه ؟ با زور ؟ با شمشير ؟ نه ، با حكمت ، با منطق ، با برهان ، و ديگر با موعظه نيك : وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ آنها كه با تو مجادله مىكنند ، تو هم به نحو نيكى با آنها مجادله كن . اين آيه هم كه صريحاً راه اسلام آوردن را دعوت معرفى كرد .
هامش
( 1 ) نحل / 125