گنجاند : قُلْ يا اهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا الى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ « 1 » بگو به اين اهل كتاب ( همين اهل كتابى كه دستور جهاد با آنها آمده است ) بياييد به سوى يك سخن كه اين سخن نسبتش ميان ما و شما بالسويه است ؛ يعنى نمىگويم سخنى را كه به سود ما و مربوط به ماست بپذيريد ، مىگويم يك چيزى را كه به سود همه و مربوط به همه است بپذيريد .
يك وقت است مثلًا ما به مردمى مىگوييم كه بياييد شما زبان ما را بپذيريد . آنها حق دارند بگويند چرا ؟ ما خودمان زبانى داريم شما هم زبانى داريد ، چرا ما بياييم زبان شما را بپذيريم ؟ يا مىگوييم شما بياييد رسم و عادت مخصوص ما را بپذيريد .
ممكن است بگويند چرا ما رسم شما را بپذيريم ؟ رسم خودمان را مىپذيريم . اما يك وقت مىگوييم بياييد اين چيزى را بپذيريد كه نه مال ماست نه مال شما ، مال همه است ، خدايى خداى همهمان را بپذيريم . اين كه ديگر مربوط به ما نيست ، همان ذات را بپرستيم كه هم خالق شماست و هم خالق ما ، نسبتش با شما و با ما مثل يكديگر است . فرمود : تَعالَوْا الى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ جز اللَّه را كه خالق همه ماست نپرستيم . يك سخن ديگر كه براى ما و شما هر دو على السويه است اين است : وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ اينكه بعضى از ما افراد بشر بعضى ديگر را براى خودمان به عنوان رب و ارباب اتخاذ نكنيم ، يعنى نظام آقايى و نوكرى ملغى ، نظام تساوى ميان افراد بشر برقرار .
اين آيه تصريح مىكند كه من اگر مىجنگم ، براى چيزى مىجنگم كه آن چيز نسبتش با همه افراد بشر على السويه است .
اين مقدمه را كه دانستيد معلوم شد يكى از قيودى كه مىتواند مطلق ما را مقيد كند اين است كه اگر مردمى در زير بار ظلم يك قومى گرفتار بودند اينجا هم جنگيدن براى آزاد كردن آن مردم جايز مىشود .
حال دو آيه ديگر را در اين زمينه مىخوانم . يكى آيه 39 از سوره انفال است .
مىفرمايد : وَ قاتِلوهُمْ حَتّى لاتَكونَ فِتْنَةٌ وَ يَكونَ الدّينُ كُلُّهُ لِلَّه بجنگيد با آنها تا فتنه از ميان برود . مقصود از « فتنه » چيست ؟ يعنى آنها كه مىآيند شما را تفتين مىكنند و
هامش
( 1 ) آل عمران / 64