مىخواهند مسلمانان را از دين خودشان خارج كنند با آنها بجنگيد تا اينكه اين فتنه از ميان برود . اين هم خودش يك قيد است . يك قيد ديگر در آيه 75 از سوره نساء است : وَ ما لَكُمْ لاتُقاتِلونَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ اى مسلمانان ! چرا در راه خدا و در راه آن مردمى كه بيچارهاند از مرد و زن و بچه ، بيچارگانى كه گرفتار شدهاند ، چرا براى نجات اينها نمىجنگيد ؟
حمل مطلق بر مقيد
اين پنج آيهاى كه خواندم نشان داد كه دستور اسلام در موضوع جنگها اگر در بعضى آيات ، مطلق است در بعضى ديگر مقيد است ، و روى قاعدهء مسلّم عرفى و اصولى ، مطلق را بايد حمل بر مقيد كرد .
يك سلسله آيات در قرآن داريم كه در آن آيات تصريح مىكند كه دين بايد با دعوت درست بشود نه با اجبار . اين هم باز مؤيد اين مطلب است كه اسلام نظريهاش اين نيست كه به زور به مردم بگويد بايد مسلمان بشوى و اگر نه كشته مىشوى . اين آيات هم به شكل ديگرى مفهوم آن آيات مطلق را روشن مىكند .
لااكْراهَ فِى الدّين
يكى جملهاى است كه جزء آية الكرسى و معروف است : لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ در كار دين اجبار وجود ندارد ، راه حق از راه باطل آشكار است ؛ يعنى شما راه را روشن براى مردم بيان كنيد كه حقيقت خودش آشكار است .
اجبارى نبايد در كار دين باشد ، يعنى كسى را نبايد مجبور كرد به اينكه دين اسلام اتخاذ كند . اين آيه صريح است در مدعا . در تفاسير نوشتهاند كه مردى انصارى كه قبلًا بت پرست بود دو پسر داشت كه مسيحى شده بودند . اين پسرها به مسيحيت - كه به آن گرايش پيدا كرده بودند - علاقهمند بودند . اما پدر مسلمان بود و خيلى ناراحت از اينكه دو پسرش مسيحى شدهاند . آمد خدمت رسول اكرم و گفت : يا رسول اللَّه ! من چه كنم ، اين بچهها مسيحى هستند ، هركارى مىكنم مسلمان نمىشوند ، آيا اجازه مىدهى اينها را مجبور كنم از دينشان دست بردارند و مسلمان بشوند ؟ فرمود : نه ، لا اكراه فى الدين . .
و باز در شأن نزول آيه نوشتهاند كه در مدينه - چنان كه مىدانيد - دو قبيلهء