نزديك است ولى لغتى است عربى از مادهء جزا . اغلب لغويين چنين عقيده دارند .
فعلًا ما به لغت كار نداريم ؛ اصلًا ماهيت جزيه چيست ؟ آيا جزيه يعنى باج دادن ؟ ! آيا اسلام گفته است با اينها بجنگيد تا وقتى كه حاضر بشوند به شما مسلمانان باج بدهند ، وقتى كه باج دادند ديگر نجنگيد ؟ شاعر هم مىگويد :
ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم * زان پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم
به هر حال آيا مقصود از جزيه باج است ؟ آنوقت اين سؤال پيش مىآيد كه اين چه دستورى است ؟ آيا اين يك حكم زورى نيست ؟ و اين چه مبناى حقوقى و چه مبناى عادلانهاى مىتواند داشته باشد كه اسلام به مسلمين اجازه بدهد يا واجب كند كه با اهل اديان ديگر بجنگيد تا آنها مسلمان بشوند يا باج بدهند ؟ ! .
هر دو طرف وسيلهء اشكال است : بجنگيد تا مسلمان بشوند يعنى دين را تحميل كنيد ، بجنگيد تا باج بدهند يعنى يك پولى را به آنها تحميل كنيد . به هر حال تحميل است ؛ يا تحميل عقيده است و يا تحميل پول . در اين باره هم بايد مفصل بحث كنيم كه اصلًا جزيه در اسلام چه بوده ، آيا واقعاً باج بوده يا چيز ديگرى ؟
4 . معنى « صاغِرون »
بعد در اينجا دارد : وَ هُمْ صاغِرونَ در حالى كه آنها كوچك باشند ( از مادهء « صغر » است و صغير يعنى كوچك ) . كوچك باشند يعنى چه ؟ اين نيز سؤال چهارمى است كه معنى اينكه آنها كوچك باشند چيست ؟ آيا به معنى اين است كه فقط خاضع در مقابل قدرت شما باشند يا غير از خضوع يك امر ديگرى را هم اسلام در اينجا مىخواهد ؟ .
در اينجا قطع نظر از مفهوم اين آيه و سؤالات مربوط به آن ، مسائل و مطالب ديگرى نيز داريم كه بايد آنها را از يكديگر تفكيك و دربارهء آنها بحث كنيم .
فلسفه و هدف جهاد
يكى از مسائل اين است كه اسلام جهاد را براى چه وضع كرده است ؟ بعضى معتقدند اساساً در دين نبايد جهاد و قانون جنگ وجود داشته باشد ، چون جنگ بد چيزى است . دين بايد بر ضد جنگ باشد ، نه اينكه خودش قانون جنگ وضع كرده باشد ؛ و ما مىدانيم كه يكى از فروع دين اسلام جهاد است . وقتى از ما مىپرسند