فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ « 1 » چرا در راه خدا و در راه آن مردم بيچاره از مردها و زنها و بچههايى كه در تحت شكنجه قرار گرفتهاند نمىجنگيد ؟ ! .
اين يك سؤال را شما بايد داشته باشيد تا همه آياتى را كه مربوط به جهاد است جمع كنيم و روى همديگر بريزيم ببينيم از اينها چه در مىآيد .
2 . آيا با همهء اهل كتاب مىتوان جنگيد ؟
مسئله دوم در اين آيه اين قسمت است كه اساساً اين آيه مطلب را اينجور عنوان نكرده كه با اهل كتاب بجنگيد ، مىگويد با اينها كه نه به خدا معتقدند و نه به پيغمبر اعتقاد دارند و نه حرامى را حرام مىشمارند و نه به دين حق متدين هستند از اهل كتاب ، با اينها بجنگيد . مقصود چيست ؟ آيا مقصود اين است هركه اهل كتاب شد ، مثلًا يهودى و مسيحى بود يا يكى از مذاهب را داشت ، او به خدا و پيغمبر و حرام و حلال و دين حق ايمان ندارد ، يعنى اگر مدعى بشود بگويد به خدا ايمان دارم ، دروغ مىگويد ايمان ندارد ؟ قرآن در واقع مىخواهد بگويد تمام اهل كتاب با اينكه مدعى ايمان به خدا هستند در واقع ايمان به خدا ندارند ؟ ممكن است بگوييم از اين جهت كه آنها دربارهء مسيح مىگويند مسيح خداست يا پسر خداست ، اينها به خدا ايمان ندارند ؛ و يا مثلًا يهوديها آنچه دربارهء يهود مىگويند غير از خداى واقعى است ، آنها ايمان ندارند ، آنها كه مىگويند : يَدُ اللَّهِ مَغْلولَةٌ « 2 » دست خدا بسته است ، به خداى واقعى ايمان ندارند ، و همچنين ساير اهل كتاب .
اگر اينجور بگوييم معنايش اين است كه قرآن ايمان غيرمسلمان به خدا و قيامت را به رسميت نمىشناسد ؛ از چه نظر به رسميت نمىشناسد ؟ از نظر اينكه مىگويد واقعاً در ايمان اينها خلل وارد است . يك مسيحى ( لااقل در طبقهء دانشمندانشان ) مىگويد « خدا » و حتى مىگويد « خداى يگانه » ولى در عين حال يك چيزهايى راجع به مسيح و مريم مىگويد كه اعتقاد به توحيد را آلوده مىكند .
نظر بعضى از مفسرين اين است . بنابراين قرآن كه مىگويد با اهل كتاب
هامش
( 1 ) نساء / 75
( 2 ) مائده / 64