مىسازد . » « 1 »
عجبا ! آقاى راسل در اينجا دم از اخلاقيات مىزند . مقصود او از اخلاقيات چيست ؟ او كه عفت و تقوا را محكوم مىكند ، حتى ازدواج را مانع عشق بلكه مانع هيچ گونه تمتع از غير همسر شرعى و قانونى نمىداند و معتقد است كه زن فقط بايد كارى بكند كه از غير همسر قانونى باردار نشود ، او كه زنا را جز درصورت عنف و يا در صورتى كه صدمهء جسمى بر طرف وارد شود مجاز مىشمارد ! او كه اخلاق را جز تطبيق كردن و هماهنگ ساختن منافع خود با اجتماع نمىداند ، او كه چنين فكر مىكند چه تصور صحيحى از اخلاقى كه مانع و رادع تمايلات جنسى و پرورش دهندهء احساسات لطيف عشقى باشد دارد ؟ ! .
به هر حال ، آنچه مسلّم است اين است كه محيطهاى اشتراكى جنسى يا شبه اشتراكى كه آقاى راسل و امثال او پيشنهاد و آرزو مىكنند ، كُشندهء عشق به مفهومى است كه فيلسوفان از آن دم مىزنند و آن را اوج حيات و حد اعلاى شور زندگى مىخوانند ، از او به عنوان معلم و مربى ، الهام بخش و كيميا ياد مىكنند و كسى را كه همهء عمر از آن بىنصيب مانده است لايق انسانيت نمىشمارند .
يادآورى دو نكته لازم است . يكى اينكه تفكيك عشق از شهوت و اينكه عشق ، هم از لحاظ كيفيت ، هم از لحاظ هدف با شهوت حيوانى و جنسى مغاير است ، از آن جمله مسائل روحى است كه با اصول ماترياليستى سازگار نيست ولى به هر حال مورد قبول كسانى است كه در مسائل روحى مادى فكر مىكنند . راسل يك جا اعتراف مىكند كه :
« عشق چيزى بالاتر از ميل به روابط جنسى است . » « 2 »
در جاى ديگر مىگويد :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 64
( 2 ) . همان ، ص 62