ستايش و تقديسى شناخته شده است ، ولى اين ستايش و تقديس آنطور كه ما استنباط كردهايم از دو جنبهء مختلف بوده است كه قبلًا توضيح داده شد .
مطلب عمده در اينجا رابطهء عشق و عفت است . بايد ببينيم اين استعداد عالى و طبيعى در چه زمينه و شرايطى بهتر شكوفان مىگردد ؟ آيا آنجا كه يك سلسله مقررات اخلاقى به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حكومت مىكند و زن به عنوان چيزى گرانبها دور از دسترس مرد است اين استعداد بهتر به فعليت مىرسد يا آنجا كه احساس منعى به نام عفت و تقوا در روح آنها حكومت نمىكند و اساساً چنين مقرراتى وجود ندارد و زن در نهايت ابتذال دراختيار مرد است ؟ اتفاقاً مسألهاى كه غيرقابل انكار است اين است كه محيطهاى به اصطلاح آزاد مانع پيدايش عشقهاى سوزان و عميق است . در اين گونه محيطها كه زن به حال ابتذال درآمده است فقط زمينه براى پيدايش هوسهاى آنى و موقتى و هرجايى و هرزه شدن قلبها فراهم است .
اينچنين محيطها محيط شهوت و هوس است نه محيط عشق به مفهومى كه فيلسوفان و جامعه شناسان آن را محترم مىشناسند يعنى آن چيزى كه با فداكارى و ازخودگذشتگى و سوز و گداز توأم است ، هشياركننده است ، قواى نفسانى را در يك نقطه متمركز مىكند ، قوهء خيال را پر و بال مىدهد و معشوق را آنچنانكه مىخواهد در ذهن خود رسم مىكند نه آنچنانكه هست ، خلّاق و آفرينندهء نبوغها و هنرها و ابتكارها و افكار عالى است .
بهتر است اينجا مطلب را از زبان خود دانشمندانى كه طرفدار اصول نوينى در اخلاق جنسى مىباشند بشنويم . ويل دورانت مىگويد :
« يونانيان شعر عاشقانه را گرچه در مورد غيرطبيعى آن ( عشق مرد به مرد ) باشد مىشناختند ، و داستانهاى هزار و يك شب نشان مىدهد كه سرودهاى عاشقانه از قرون وسطى جلوتر بود ولى ترغيب عفت و پاكدامنى از طرف كليسا كه او را به علت دور از دسترس بودن ، جذابيت بخشيد مايهء نضج غزل عاشقانه گرديد . حتى لارشفوكو نويسندهء نيش زن بزرگ مىگويد : « چنين عشقى براى روح عاشق مانند جان براى بدن است » . . . اين استحالهء ميل جسمانى را به عشق معنوى چگونه توجيه كنيم ؟ چه موجب مىشود كه اين گرسنگى حيوانى چنان صفا و لطف بپذيرد كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 667
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٦٧