عمدهء اين صفا و صميميت است . تدابيرى كه اسلام در روابط زوجين و غيره به كار برده است سبب شده كه در محيطهاى اسلامى - بر خلاف محيط اروپاى امروز - اين گونه صميميتها و مهر و صفاها و عشقها زياد پيدا شود .
نوع اول مشروط به هجران و فراق است ؛ تازيانهء فراق روح را حساستر و آتشينتر مىكند ؛ بر خلاف اين نوع از عشق كه ما آن را صفا و صميميت مىناميم و اختصاص به زوجين دارد و در اثر وصال و نزديكى كمال مىيابد .
نوع اول در حقيقت پرواز و كنش و جذب و انجذاب دو روح متباعد است و نوع دوم وحدت و يگانگى دو روح معاشر . فرضاً كسى در نوع اول ترديد كند ، در نوع دوم نمىتواند ترديد داشته باشد .
در آيهء قرآن ، آنجا كه پيوند زوجيت را يكى از نشانههاى وجود خداوند حكيم عليم ذكر مىكند ، با كلمهء « مودّت » و « رحمت » ياد مىكند ( چنان كه مىدانيم « مودّت » و « رحمت » با شهوت و ميل طبيعى فرق دارد ) ، مىفرمايد :
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً . . .
وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
« 1 » .
يكى از نشانههاى خداوند اين است كه از جنس خود شما براى شما جفت آفريده است . . . و ميان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است .
مولوى چه خوب اين نكته را دريافته است آنجا كه مىگويد :
زُيِّنَ لِلنّاس حق آراسته است * زانچه حق آراست كى تانند رست
چون پى يَسْكُنْ الَيْهاش آفريد * كى تواند آدم از حوّا بريد
اينچنين خاصيتى در آدمى است * مهر ، حيوان را كم است ، آن از كمى است
مهر و رقّت وصف انسانى بود * خشم و شهوت وصف حيوانى بود
ويل دورانت اين صفا و صميميت را كه پس از خاتمهء شهوت نيز دوام پيدا مىكند اينطور توصيف مىكند :
« عشق به كمال خود نمىرسد مگر آنگاه كه با حضور گرم و دلنشين خود تنهايى
هامش
( 1 ) . روم / 21