شرايط خاص شايد با كراهت ذاتى منافات نداشته باشد ؛ واللَّه اعلم .
* * * . پيغمبر اكرم زنان را اجازه مىداد كه به خاطر حاجتى كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند . سوده ، دختر زمعه ، همسر رسول خدا ، زنى بلندبالا بود . يك شب با اجازهء رسول خدا از خانه به خاطر كارى بيرون آمد . با اينكه شب بود عمربن الخطّاب سوده را به خاطر بلندبالايىاش شناخت . عمر در اين جهت تعصب شديدى داشت و همواره به پيغمبر توصيه مىكرد اجازه ندهد زنانش بيرون روند . عمر با لحن خشنى به سوده گفت : تو خيال كردى كه ما تو را نشناختيم ؟ ! خير شناختيم . پس از اين در بيرون آمدن خود دقت بيشترى بكن . سوده از همان جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالى كه رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانى در دستش بود . طولى نكشيد كه حالت وحى بر آن حضرت عارض شد . پس از بازگشت به حالت عادى فرمود :
انَّهُ قَدْ اذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوائِجِكُنَّ . .
اجازه داده شد به شما اگر حاجتى داريد بيرون رويد « 1 » نقل اين داستان بسيار زننده است . . . درحالى كه حديث از كتب عامه است و پشيزى ارزش ندارد .
پاسخ از قضا نقل اين داستان ضرورى و لازم است . . . داستان معروف رفتن عمر به سر چشمه براى آب برداشتن و . . . را حتماً شنيدهايد . همانطور كه خواجه نصيرالدين طوسى گفته است بسيارى از افسانهها را مردم فرزانه ساخته و پرداختهاند و منظورهاى حكيمانه داشتهاند . اين افسانه را نيز هر كه پرداخته است در حقيقت « نقد حال ماست اين » . در جامعهاى مانند جامعهء ما كه معيارها فقط شعارهاست ، بر روحها و معناها كارى نيست ، و جامعهء ما از نظر شعار . . . ، و برعكس از نظر شعار علوى است و از لحاظ روح و معنى ضدّ علوى . واى به حال كسى كه بخواهد مانند على صراحت و صلابت به خرج دهد و اسلام را بر
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ج 7 / ص 6 و صحيح بخارى ج 7 / ص 49 و ج 8 / ص 66