تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
مضمون اين حديث همان است كه مؤلف در ص 203 « محبوسيت زن » ناميده است . آرى به درستى معلوم نيست كه مؤلف طرفدار كدام فلسفه است ؟ پاسخ شما كه سالها با او معاشر بوده‌ايد بهتر مىدانيد كه تابع چه فلسفه‌اى است ؟ صهيونيستى ؟ كمونيستى ؟ و . . . به هر حال ضد اسلامى . اگر ما بوديم و اين جمله ، ترديدى نيست كه محبوسيت است ؛ نه تنها نام محبوسيت دارد ، واقعاً هم محبوسيت است و با آنچه در آيهء كريمه آمده : «
وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ . . .
فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ
» فرق چندانى ندارد ولى يك فقيه مجموع ادلّه را به فرض صحت سند بايد جمع كند . اينكه علما حمل به توصيهء اخلاقى كرده‌اند از اين جهت بوده كه قبول ظاهرش غيرممكن بوده . پس به فرض صحت سند ، ظاهر اين جمله‌ها معرَضٌ عنه اصحاب است . گذشته از همهء اينها من حين تأليف كتاب از جهتى ديگر مايل نبودم كه اين جمله‌ها را نقل كنم ولى ديدم اگر نقل نكنم برخى خيال مىكنند كه من از ذكر دليل مخالف امتناع كرده‌ام . اما آن جهتى كه مايل نبودم بدان جهت نقل كنم بحثى است كه اخيراً در محافل مستشرقين درگرفته و اخيراً در كشور ما هم مطرح شده و قبل از آن در كشورهاى سنى نشين ، و آن مسألهء سنديّت نهج البلاغه است ؛ و از قضا دليل يا يكى از ادلّهء مخالفين ، جمله‌هاى مربوط به زن در وصيت آن حضرت به امام حسن است كه مدعى شده‌اند اين جمله‌ها از عبداللَّه بن مقفّع است . من خود مكرر به دفاع از اين جمله‌ها پرداخته‌ام و گفته‌ام كه به چه دليل كه عبداللَّه بن مقفّع از آن حضرت اقتباس نكرده باشد ؟ اما مىدانيد كه تا در يك سندى مقدم بر سيد رضى و حتى بر عبداللَّه بن مقفّع پيدا نشود ، اثبات و حتى دفاع مشكل است . تقريباً باز در حدود يك ماه پيش شنيدم كه كنفرانسى درباره عبداللَّه بن مقفّع در دانشگاه بوده است و ادعا شده كه برخى از جمله‌هاى نهج البلاغه - و به جمله‌هاى آن حضرت در وصيت به امام حسن دربارهء زن تصريح شده - از ابن مقفّع است . نهج البلاغه كه افتخار ماست نياز شديد دارد به تحقيق سندى ، و خوشبختانه در هند و در عراق يا كشور عربى ديگر ، و در ايران وسيلهء آقا شيخ محمد تقى شوشترى ، مساعى جميله‌اى انجام شده و مىشود در اين زمينه ، و من الآن نمىدانم درخصوص وصيت به حضرت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 620 | مرتضى مطهرى