آنچه دربارهء ادوار زندگى زن در كتاب سابق الذكر آمده كپيهاى است از آنجا ولى كپيهاى كه به هيچ حسابى درست درنمى آيد . به عقيدهء ما چنين دورههايى در زندگى زن هرگز نبوده است و امكان نداشته وجود داشته باشد . همان دورهء اولى كه به عنوان اشتراك اوليه معرفى مىكند ، از لحاظ تاريخ جامعه شناسى به هيچ وجه مورد تصديق نيست . جامعه شناسى تاكنون نتوانسته است قرينهاى به دست بياورد كه دورهاى بر بشر گذشته كه زندگى خانوادگى وجود نداشته است . به عقيدهء مورخين ، دورهء مادرشاهى بوده است ولى دورهء كمونيزم جنسى نبوده است . ما دربارهء اين ادوار نمىخواهيم به تفصيل بحث كنيم ، كافى است دربارهء خود اين مدعا كه مىگويند پوشش زن معلول مالكيت مرد نسبت به زن است بحث كنيم و آن را مورد بررسى قرار دهيم :
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مىنگريست و از او بهره كشى اقتصادى مىكرد ، به صورت يك اصل كلى حاكم بر همهء اجتماعات گذشته قبول نداريم . علائق عاطفى زوجيّت هرگز اجازه نمىداده كه مردان به صورت يك « طبقهء » زبردست بر زنان به صورت يك « طبقهء » زيردست حكومت كنند ، آنان را استثمار نمايند ؛ همچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دورههاى گذشته پدران و مادران به عنوان يك « طبقه » بر فرزندان به عنوان يك « طبقهء » ديگر حكومت و آنها را استثمار مىكردهاند . علائق عاطفى والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزى بوده است . علائق زوجين به يكديگر ، حتى در اجتماعات گذشته ، بيشتر عاطفى و عشقى بوده و زن با نيروى جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است . مرد به ميل و رغبت خود نانآور زن شده و راضى شده او با خيال راحت به خود برسد و مايهء تسكين قلب و ارضاى عاطفهء عشقى او باشد ؛ همچنانكه با ميل و رغبت خود ، زن را در پشت جبههء جنگ برده خود به وظيفهء سربازى و فداكارى و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است .
در عين حال انكار نمىكنيم كه مرد در گذشته ، هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند ، و از هر دوى اينها بهره كشى اقتصادى كرده است ؛ همچنانكه به خود نيز ستم كرده است .
مرد به علت جهالت و تعصبهاى بى جا ( نه به قصد استثمار و بهره كشى ) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند . مرد در گذشته از لحاظ اقتصادى ، هم در خدمت زن بوده هم از او بهره كشى اقتصادى كرده است . هر وقت طبيعت مرد به سوى خشونت گراييده
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١١