نداشتهاند ؛ خيال كردهاند تنها موضوعى كه در ميان است هوس است . آنگاه گفتهاند چرا به هوس مرد توجه شده و به هوس زن توجه نشده است ؟ .
چون در گذشته راجع به علل و موجبات و مجوزهاى تعدد زوجات ، مخصوصاً راجع به چيزى كه تعدد زوجات را به صورت حقى از جانب زنان بىشوهر بر عهدهء مردان و زنان متأهل در مىآورد بحث كردهايم ، ديگر بحثى نمىكنيم .
در اينجا همين قدر مىگوييم اگر مبناى فلسفهء اسلام در تعدد زوجات و ارث و شهادت ، تحقير و بىاعتنايى به حقوق زن بود و اسلام ميان زن و مرد از لحاظ انسانيت و حقوق ناشى از انسانيت تفاوت قائل بود ، همه جا يك جور نظر مىداد زيرا اين فلسفه همه جا يك جور حكم مىكند ؛ يك جا نمىگفت يك زن نصف يك مرد ارث ببرد و در جاى ديگر نمىگفت يك زن با يك مرد برابر ارث ببرد و در جاى ديگر نمىگفت يك مرد تا چهار زن بگيرد ، و همچنين در باب شهادت در هر موردى به نحوى حكم نمىكرد . از اينها به خوبى مىتوان فهميد كه اسلام فلسفههاى ديگرى در نظر گرفته است . ما در يكى از مقالات گذشته راجع به ارث توضيح داديم و در مقالهء ديگرى گفتيم مسألهء تساوى زن و مرد در انسانيت و حقوق ناشى از انسانيت ، از نظر اسلام جزء الفباى حقوق بشرى است . از نظر اسلام در حقوق زن و مرد مسائلى بالاتر از تساوى وجود دارد كه لازم است آنها دقيقاً منظور گردد و اجرا شود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٦