چاره انديشى نكرده باشد ؟ ! مگر ممكن است اسلام قوانين خود را به صورتى وضع كند كه نتيجهاش اين باشد كه بيچارهاى مانند يك بيمار سرطانى رنج بكشد تا بميرد ؟ ! .
موجب تأسف است كه برخى افراد با اينكه اقرار و اعتراف دارند كه اسلام دين « عدل » است و خود را از « عدليه » مىشمارند ، اينچنين نظر مىدهند . اگر بنا بشود قانون ظالمانهاى را تحت عنوان « سرطان » به اسلام ببنديم ، مانعى نخواهد بود كه قانون ستمگرانهء ديگرى را به عنوان « كزاز » و قانون ديگرى را به بهانهء « سل » و قانون ديگرى را به عنوان « فلج اعصاب » و قوانين ستمگرانهء ديگرى را به بهانههاى ديگر بپذيريم .
اگر اينچنين است پس اصل « عدل » كه ركن اساسى تقنين اسلامى است كجا رفت ؟ « قيام به قسط » كه هدف انبياست كجا رفت ؟ .
مىگويند : سرطان . عرض مىكنم : بسيار خوب ، سرطان . آيا اگر بيمارى دچار سرطان شد و با يك عمل ساده بشود سرطان را عمل كرد ، نبايد فورى اقدام كرد و جان بيمار را نجات داد ؟ .
زنى كه به همسرى مردى براى زندگى با او تن مىدهد و بعد اوضاع و احوال به صورتى درمىآيد كه آن مرد از اختيارات خود سوء استفاده مىكند و از طلاق زن نه به خاطر زندگى و همسرى بلكه براى اينكه از ازدواج آيندهء او با يك شوهر واقعى و مناسب جلوگيرى كند و به تعبير قرآن او را « كالمعلّقه » نگه دارد خوددارى مىكند ، حقاً چنين زنى مانند يك بيمار سرطانى گرفتار است . اما اين سرطان سرطانى است كه به سهولت قابل عمل است . بيمار پس از يك عمل ساده شفاى قطعى و كامل خود را باز مىيابد . اين گونه عمل و جراحى به دست حاكمان و قاضيان شرعى واجد شرايط امكان پذير است .
همچنانكه در مقالات پيش اشاره كرديم يكى از دو مشكل بزرگ در جامعهء ما امتناعهايى است كه برخى مردان ستمگر از طلاق مىكنند و از اين راه به نام دين و به بهانهء دين ستم بزرگى مرتكب مىشوند . اين ستمگريها به ضميمهء آن طرز تفكر غلط به نام اسلام و دين كه مىگويد زن بايد اين گونه ستمها را به عنوان يك سرطان غيرقابل علاج تحمل كند ، بيش از هر تبليغ سوء ديگر عليه اسلام اثر گذاشته است .
با اينكه بحث در اين مطلب جنبهء فنى و تخصصى دارد و از حدود اين سلسله مقالات خارج است ، لازم مىدانم اندكى در اطراف اين مطلب بحث كنم تا بر بدبينان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٧