تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
طبيعى است و مكانيسم خاصى دارد ؛ كليد استحكام بخشيدن و هم كليد سست كردن و متلاشى كردن آن را خلقت به دست مرد داده است . هر يك از زن و مرد به حكم خلقت نسبت به هم وضع و موقع خاصى دارند كه قابل عوض شدن يا همانند شدن نيست . اين وضع و موقع خاص به نوبهء خود علت امورى است و از آن جمله حق طلاق است . و به عبارت ديگر علت اين امر نقش خاص و جداگانه‌اى است كه هر يك از زن و مرد در مسألهء عشق و جفتجويى دارند نه چيز ديگر .

حق طلاق ناشى از نقش خاص مرد . در مسألهء عشق است نه از مالكيت او

از اينجا شما مىتوانيد به ارزش تبليغات عناصر ضد اسلام پى ببريد . اين عناصر گاهى مىگويند : علت اينكه اسلام به مرد حق طلاق داده است اين است كه زن را صاحب اراده و ميل و آرزو نمىشناسد ، او را در رديف اشياء مىداند نه اشخاص ، اسلام مرد را مالك زن مىداند و طبعاً به حكم « النّاسُ مُسَلَّطونَ عَلى امْوالِهِمْ » به او حق مىدهد هر وقت بخواهد مملوك خود را رها كند . معلوم شد منطق اسلام مبتنى بر مالكيت مرد و مملوكيت زن نيست . معلوم شد منطق اسلام خيلى دقيقتر و عاليتر از سطح افكار اين نويسندگان است . اسلام با شعاع وحى به نكات و رموزى در اساس و سازمان بنيان خانوادگى پى برده است كه علم پس از چهارده قرن خود را به آنها نزديك مىكند .

طلاق از آن جهت رهايى است كه . ماهيت طبيعى ازدواج تصاحب است

و گاهى مىگويند : طلاق چرا صورت رهايى دارد ؟ حتماً بايد صورت قضايى داشته باشد . به اينها بايد گفت : طلاق از آن جهت رهايى است كه ازدواج تصاحب است . شما اگر توانستيد قانون جفتجويى را در مطلق جنس نر و ماده عوض كنيد و حالت طبيعى ازدواج را از صورت تصاحب خارج كنيد ، اگر توانستيد در روابط جنس نر و جنس ماده ( اعم از انسان و حيوان ) براى هر يك از آنها نقش مشابه يكديگر به وجود آوريد و قانون طبيعت را تغيير دهيد ، مىتوانيد طلاق را از صورت رهايى خارج كنيد .