حق طلاق
خوانندهء محترم در ياد دارد كه در فصل 22 گفتيم ناراحتيهاى طلاق در ميان ما از دو ناحيه است : يكى از ناحيهء طلاقهاى ناجوانمردانه و ناشى از بىوفايى و نامردمى برخى از مردان ، ديگر از ناحيهء خودداريهاى ناجوانمردانهء برخى مردان از طلاق زنى كه اميد سازش ميان آنها نيست و فقط به خاطر زجر دادن زن نه به خاطر زندگى با او از طلاق خوددارى مىكنند .
در دو فصل پيش راجع به قسمت اول بحث كرديم . گفتيم اسلام از هر وسيلهاى كه مانع طلاقهاى ناجوانمردانه بشود استقبال مىكند و خود با تدابير خاصى سعى كرده كه اين گونه طلاقها صورت نگيرد . اسلام فقط با استعمال زور و استفاده از قوهء قهريه براى برقرارى روابط خانوادگى مخالف است .
از آنچه گفته شد معلوم شد كه خانواده از نظر اسلام يك واحد زنده است و اسلام كوشش مىكند اين موجود زنده به حيات خود ادامه دهد . اما وقتى كه اين موجود زنده مرد ، اسلام با نظر تأسف به آن مىنگرد و اجازهء دفن آن را صادر مىكند ولى حاضر نيست پيكرهء او را با مومياى قانون موميايى كند و با جسد موميايى شدهء او خود را سرگرم نمايد .
معلوم شد علت اينكه مرد حق طلاق دارد اين است كه رابطهء زوجيت بر پايهء علقهء