تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
عدالت و نيكى و تعاون و خيرخواهى و ساير مفاهيم اخلاقى و انسانى همه مولود اصل اساسى تنازع بقا مىباشد و بشر اين مفاهيم را به خاطر حفظ موقعيت خود ساخته و پرداخته است . از نظر برخى فلسفه‌هاى نيرومند غربى انسان ماشينى است كه محرك او جز منافع اقتصادى نيست . دين و اخلاق و فلسفه و علم و ادبيات و هنر همه رو بناهايى هستند كه زيربناى آنها طرز توليد و پخش و تقسيم ثروت است ؛ همهء اينها جلوه‌ها و مظاهر جنبه‌هاى اقتصادى زندگى انسان است . خير ، اين هم براى انسان زياد است ؛ محرك و انگيزهء اصلى همهء حركتها و فعاليتهاى انسان عوامل جنسى است . اخلاق و فلسفه و علم و دين و هنر همه تجليات و تظاهرات رقيق شده و تغييرشكل دادهء عامل جنسى وجود انسان است . من نمىدانم اگر بناست منكر هدف داشتن خلقت باشيم و بايد معتقد باشيم كه طبيعت جريانات خود را كوركورانه طى مىكند ، اگر يگانه قانون ضامن حيات انواع جاندارها تنازع بقا و انتخاب اصلح و تغييرات كاملًا تصادفى است و بقا و موجوديت انسان مولود تغييرات تصادفى و بىهدف و يك سلسله جنايات چند ميليون سالى است كه اجداد وى نسبت به انواع ديگر روا داشته تا امروز به اين شكل باقى مانده است ، اگر بناست معتقد باشيم كه انسان خود نمونه‌اى است از ماشينهايى كه اكنون خود به دست خود مىسازد ، اگر بناست اعتقاد به روح و اصالت و بقاى آن خودخواهى و اغراق و مبالغه در بارهء خود باشد ، اگر بناست انگيزه و محرك اصلى بشر در همهء كارها امور اقتصادى يا جنسى يا برترى طلبى باشد ، اگر بناست نيك و بد به‌طور كلى مفاهيم نسبى باشند و الهامات فطرى و وجدانى سخن ياوه شمرده شود ، اگر انسان جنساً بندهء شهوات و ميلهاى نفسانى خود باشد و جز در برابر زور سر تسليم خم نكند ، و اگر . . . چگونه مىتوانيم از حيثيت و شرافت انسانى و حقوق غير قابل سلب و شخصيت قابل احترام انسان دم بزنيم و آن را اساس و پايهء همهء فعاليتهاى خود قرار دهيم ؟ !

غرب در بارهء انسان دچار تناقض شده است

در فلسفهء غرب تا آنجا كه ممكن بوده به حيثيت ذاتى انسان لطمه وارد شده و مقام انسان پايين آمده است . دنياى غرب از طرفى انسان را از لحاظ پيدايش و عللى كه او را به وجود آورده است ، از لحاظ هدف دستگاه آفرينش در بارهء او ، از لحاظ ساختمان