پول بر بشر ، معبود بودن ماشين ، خدايى ثروت ، استثمار انسانها ، قدرت بىنهايت سرمايه دارى ، كه اگر احياناً يك نفر ميليونر ثروت خود را براى بعد از خودش به سگ محبوبش منتقل كند آن سگ احترامى ما فوق احترام انسانها پيدا مىكند ؛ انسانها در خدمت يك سگ ثروتمند به عنوان پيشكار ، منشى ، دفتردار استخدام مىشوند و در مقابل او دست به سينه مىايستند و تعظيم مىكنند .
غرب ، هم خود را فراموش كرده و هم خداى خود را
مسألهء مهم اجتماع بشر در امروز اين است كه بشر به تعبير قرآن « خود » را فراموش كرده است ، هم خود را فراموش كرده و هم خداى خود را . مسألهء مهم اين است كه « خود » را تحقير كرده است ، از درون بينى و توجه به باطن و ضمير غافل شده و توجه خويش را يكسره به دنياى حسى و مادى محدود كرده است . هدفى براى خود جز چشيدن ماديات نمىبيند و نمىداند ، خلقت را عبث مىانگارد ، خود را انكار مىكند ، روح خود را از دست داده است . بيشتر بدبختيهاى امروز بشر ناشى از اين طرز تفكر است و متأسفانه نزديك است جهانگير شود و يكباره بشريت را نيست و نابود كند . اين طرز تفكر در بارهء انسان سبب شده كه هرچه تمدن توسعه پيدا مىكند و عظيمتر مىگردد ، متمدن به سوى حقارت مىگرايد . اين طرز تفكر در بارهء انسان موجب گشته كه انسانهاى واقعى را همواره در گذشته بايد جستجو كرد و دستگاه عظيم تمدن امروز به ساختن هر چيز عالى و دست اول قادر است جز به ساختن انسان .
گاندى مىگويد :
« غربى براى آن مستحق دريافت لقب خدايى زمين است كه همهء امكانات و موهبتهاى زمينى را مالك است . او به كارهاى زمينى قادر است كه ملل ديگر آنها را در قدرت خدا مىدانند . لكن غربى از يك چيز عاجز است و آن تأمل در باطن خويش است . تنها اين موضوع براى اثبات پوچى درخشندگى كاذب تمدن جديد كافى است .
تمدن غربى اگر غربيان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسى نموده است ، به خاطر اين است كه غربى به جاى « خويشتن جويى » در پى نسيان و هدرساختن خويشتن است .