و تارو پود وجود و هستىاش ، از لحاظ انگيزه و محرك اعمالش ، از لحاظ وجدان و ضميرش ، تا اين اندازه او را پايين آورده كه گفتيم .
آنگاه اعلاميهء بالابلند در بارهء ارزش و مقام انسان و حيثيت و كرامت و شرافت ذاتى و حقوق مقدس و غير قابل انتقالش صادر مىكند و همهء افراد بشر را دعوت مىكند كه به اين اعلاميهء بالابلند ايمان بياورند .
براى غرب لازم بود اول در تفسيرى كه از انسان مىكند تجديد نظرى به عمل آورد ، آنگاه اعلاميههاى بالابلند در زمينهء حقوق مقدس و فطرى بشر صادر كند .
من قبول دارم كه همهء فلاسفهء غرب انسان را آنچنان كه شرح داده شد تفسير نكردهاند ؛ عدهء زيادى از آنها انسان را كم و بيش آنچنان تفسير كردهاند كه شرق تفسير مىكند . نظر من طرز تفكرى است كه در اكثريت مردم غرب به وجود آمده و مردم جهان را تحت تأثير قرار داده است .
اعلاميهء حقوق بشر را بايد كسى صادر كند كه انسان را در درجهاى عاليتر از يك تركيب مادى ماشينى مىبيند ، انگيزهها و محركهاى انسان را منحصر به امور حيوانى و شخصى نمىداند ، براى انسان وجدان انسانى قائل است . اعلاميهء حقوق بشر را بايد شرق صادر كند كه به اصل «
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
» « 1 » ايمان دارد و در انسان نمونهاى از مظاهر الوهيت سراغ دارد . كسى بايد دم از حقوق بشر بزند كه در انسان آهنگ سير و سفرى تا سرمنزل «
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ
» « 2 » قائل است .
اعلاميهء حقوق بشر شايستهء آن سيستمهاى فلسفى است كه به حكم «
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
» « 3 » در سرشت انسان تمايل به نيكى قائلند .
اعلاميهء حقوق بشر را بايد كسى صادر كند كه به سرشت بشر خوشبين است و به حكم «
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
» « 4 » آن را معتدلترين و كاملترين سرشتها مىداند .
آنچه شايستهء طرز تفكر غربى در تفسير انسان است ، اعلاميهء حقوق بشر نيست بلكه همان طرز رفتارى است كه غرب عملًا در بارهء انسان روا مىدارد ؛ يعنى كشتن همهء عواطف انسانى ، به بازى گرفتن مميّزات بشرى ، تقدم سرمايه بر انسان ، اولويت
هامش
( 1 ) . بقره / 30 .
( 2 ) . انشقاق / 6 .
( 3 ) . شمس / 7 و 8 .
( 4 ) . تين / 4 .