مرا مىدهى ؟ ! صريحا مىگويى من اين زن را خواهم سوزاند ؟ ! خيال كردهاى دنيا اين قدر بىحساب است ؟ ! » .
فرياد على كه بلند شد مردم عابر از گوشه و كنار جمع شدند . هركس كه مىآمد ، در مقابل على تعظيمى مىكرد و مىگفت :
« السلام عليك يا اميرالمؤمنين . » .
جوان مغرور تازه متوجه شد با چه كسى روبرو است ، خود را باخت و به التماس افتاد : يا اميرالمؤمنين ! مرا ببخش ، به خطاى خود اعتراف مىكنم . از اين ساعت قول مىدهم مطيع و فرمانبردار زنم باشم ، هرچه فرمان دهد اطاعت كنم . على رو كرد به آن زن و فرمود :
« اكنون برو به خانهء خود ، اما تو هم مواظب باش كه طورى رفتار نكنى كه او را به اينچنين اعمالى وادار كنى . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 9 ، چاپ تبريز ، صفحهء 598 .