على لحظهاى سر را پايين انداخت ، سپس سر را بلند كرد در حالى كه با خود زمزمه مىكرد و مىگفت :
« نه ، به خدا قسم نبايد رسيدگى به دادخواهى مظلوم را تأخير انداخت . حق مظلوم را حتما بايد از ظالم گرفت و رعب ظالم را بايد از دل مظلوم بيرون كرد تا با كمال شهامت و بدون ترس و بيم در مقابل ظالم بايستد و حق خود را مطالبه كند . » « 1 »
- بگو ببينم خانهء شما كجاست ؟ .
- فلان جاست .
- برويم .
على به اتفاق آن زن به در خانهشان رفت ، پشت در ايستاد و به آواز بلند فرياد كرد :
« اهل خانه ! سلام عليكم . » .
جوانى بيرون آمد ، كه شوهر همين زن بود . جوان على را نشناخت ، ديد پيرمردى كه در حدود شصت سال دارد به اتفاق زنش آمده است . فهميد كه زنش اين مرد را براى حمايت و شفاعت با خود آورده است ، اما حرفى نزد . على عليه السلام فرمود :
« اين بانو كه زن تو است از تو شكايت دارد ، مىگويد : تو به او ظلم و او را از خانه بيرون كردهاى . بعلاوه تهديد به كتك نمودهاى . من آمدهام به تو بگويم از خدا بترس و با زن خود نيكى و مهربانى كن . » .
- به تو چه مربوط كه من با زنم خوب رفتار كردهام يا بد ؟ ! بلى من او را تهديد به كتك كردهام ، اما حالا كه رفته تو را آورده و تو از جانب او حرف مىزنى او را زنده زنده آتش خواهم زد .
على از گستاخى جوان برآشفت ، دست به قبضهء شمشير برد و از غلاف بيرون كشيد . آنگاه گفت :
« من تو را اندرز مىدهم و امر به معروف و نهى از منكر مىكنم ، تو اينطور جواب
هامش
( 1 ) . عبارت اين است : « لا و اللَّه ، اويؤخذ للضعيف حقه من القوى غير متعتع . » اين جمله از كلام رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله اقتباس شده است . خود اميرالمؤمنين و صحابهء ديگر از رسول خدا نقل كردهاند كه مكرر مىفرمود : « لن تقدس امة حتى يؤخذ للضعيف حقه من القوى غير متعتع » ( كافى ، باب امر به معروف و نهى از منكر ؛ ايضا نهج البلاغه ، فرمان مالك اشتر ) يعنى هرگز ملتى منزه و قابل احترام نخواهد شد مگر اينكه به پايهاى برسد كه حق ضعيف از قوى باز ستانده شود بدون آنكه زبان ضعيف در مقابل قوى به لكنت بيفتد .