تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
كمك زهرا مىپرداخت . يك روز پيامبر به خانهء آنان آمد و آنان را ديد كه با هم كار مىكنند . پرسيد كداميك از شما خسته‌تر هستيد تا من به جاى او كار كنم ؟ على عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! زهرا خسته است . » . رسول اكرم به زهرا استراحت داد و لختى خود به كار پرداخت . از آن طرف هر وقت براى على گرفتارى يا مسافرت يا جهادى پيش مىآمد زهراى مرضيه كار بيرون را نيز انجام مىداد . اين روش همچنان ادامه داشت ؛ على و زهرا كارهاى خانهء خود را خودشان انجام مىدادند و خود را به خدمتكارى نيازمند نمىديدند . تا آنكه صاحب فرزندانى شدند و كودكانى عزيز در كلبهء محقر ولى روشن و باصفاى آنها چشم گشودند . در اين هنگام طبعاً كار داخلى خانه زيادتر و زحمت زهرا افزون گشت . يك روز على عليه السلام دلش به حال همسر عزيزش سوخت ، ديد رُفت و روب خانه و كارهاى آشپزى جامه‌هاى او را غبارآلود و دودى كرده ، بعلاوه از بس كه با دستهاى خود آسيا دستى را چرخانيده دستهايش آبله كرده و بند مشك آب كه در مواقعى به دوش كشيده و از راه دور آورده روى سينه‌اش اثر گذاشته است . به همسر عزيزش پيشنهاد كرد به حضور رسول اكرم برود و از آن حضرت خدمتكارى براى كمك خودش بگيرد . زهرا پيشنهاد را پذيرفت و به خانهء رسول اكرم رفت . اتفاقا در آن وقت گروهى در محضر رسول اكرم نشسته و مشغول صحبت بودند . زهرا شرم كرد در حضور آن جمعيت تقاضاى خود را عرضه بدارد ، به خانه برگشت . رسول اكرم متوجه آمد و رفت زهرا شد ، فهميد كه دخترش با او كار داشته و چون موقع مقتضى نبود مراجعت كرده است . صبح روز بعد رسول اكرم به خانهء آنها رفت . اتفاقا على و زهرا در آن وقت پهلوى يكديگر آرميده و يك روپوش روى خود كشيده بودند . رسول خدا از بيرون اتاق با آواز بلند گفت : « السلام عليكم . » . على و زهرا از شرم جواب ندادند . بار دوم گفت : « السلام عليكم . »
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 495 | مرتضى مطهرى