تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
يك نوبت واقع شده باطل و بىاثر است و بدين علت شما هم اكنون زن و شوهر قانونى و شرعى يكديگر هستيد . اما از طرف ديگر عامهء مردم به پيروى از ساير علما و فقها مىگفتند آن طلاق صحيح است و آنها را از معاشرت يكديگر برحذر مىداشتند . مشكلهء عجيبى پيش آمده بود ؛ پاى حلال و حرام در امر زناشويى در ميان بود . زن و شوهر هر دو مايل بودند كه مثل سابق به زندگى خود ادامه دهند ، اما نگران بودند كه نكند طلاق صحيح باشد و آميزش آنها از اين به بعد حرام ، و فرزندان آيندهء آنها نامشروع باشند . مرد تصميم گرفت به فتواى علماى شيعه عمل كند و طلاق واقع شده را « كأن لم يكن » فرض كند . زن گفت تا خودت شخصا از امام صادق اين مسأله را نپرسى و جواب نگيرى دل من آرام نمىگيرد . امام صادق عليه السلام در آن وقت در شهر قديمى حيره ( نزديك كوفه ) به سر مىبرد . مدتى بود كه سفّاح ، خليفهء عباسى ، آن حضرت را از مدينه احضار و در آنجا او را به حال توقيف و تحت نظر نگاه داشته بود و كسى نمىتوانست با امام رفت و آمد كند يا هم سخن بشود . آن مرد هر نقشه‌اى كشيد كه خود را به امام برساند موفق نشد . يك روز كه در نزديكى توقيفگاه امام ايستاده بود و در انديشهء پيدا كردن راهى براى راه يافتن به خانهء امام بود ، ناگهان چشمش به مردى دهاتى از مردم اطراف كوفه افتاد كه طبقى خيار روى سر گذاشته بود و فرياد مىكشيد : « آى خيار ! آى خيار ! » . با ديدن آن مرد دهاتى ، فكرى مثل برق در دماغ وى پيدا شد . رفت جلو و به او گفت : « همهء اين خيارها را يك جا به چند مىفروشى ؟ » . - به يك درهم . - بگير اين هم يك درهم . آنگاه از آن مرد دهاتى خواهش كرد چند دقيقه روپوش خود را به او بدهد بپوشد و قول داد به زودى به او برگرداند . مرد دهاتى قبول كرد . او روپوش دهاتى را پوشيد و نگاهى به سراپاى خود انداخت ، درست يك دهاتى تمام عيار شده بود . طبق خيار را روى سر گذاشت و فرياد