تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
دنبال كارت مىرفتى ، اما امروز پس از آنكه رفتى ، دومرتبه برگشتى ، چرا ؟ » . گفت : « يا رسول اللَّه ! حقيقت اين است كه امروز آن قدر مهر تو دلم را گرفت كه نتوانستم دنبال كارم بروم ، ناچار برگشتم . » . پيغمبر اكرم دربارهء او دعاى خير كرد . او آن روز به خانهء خود رفت اما ديگر ديده نشد . چند روز گذشت و از آن مرد خبر و اثرى نبود . رسول خدا از اصحاب خود سراغ او را گرفت ، همه گفتند : « مدتى است او را نمىبينيم . » رسول خدا عازم شد برود از آن مرد خبرى بگيرد و ببيند چه بر سرش آمده . به اتفاق گروهى از اصحاب و يارانش به طرف « سوق الزيت » ( يعنى بازارى كه در آنجا روغن زيتون مىفروختند ) راه افتاد . همين كه به دكان آن مرد رسيد ديد تعطيل است و كسى نيست . از همسايگان احوال او را پرسيد ، گفتند : « يا رسول اللَّه ! چند روز است كه وفات كرده است . » . همانها گفتند : « يا رسول اللَّه ! او بسيار مرد امين و راستگويى بود ، اما يك خصلت بد در او بود . » . - چه خصلت بدى ؟ . - از بعضى كارهاى زشت پرهيز نداشت ، مثلا دنبال زنان را مىگرفت . - خدا او را بيامرزد و مشمول رحمت خود قرار دهد . او مرا آنچنان زياد دوست مىداشت كه اگر برده فروش هم مىبود خداوند او را مىآمرزيد « 1 »
هامش
( 1 ) . روضهء كافى ، صفحهء 77 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 480 | مرتضى مطهرى