بود ، مسؤول اشتباه هم كه شما بوديد نه من . اما اينكه حكميت مطلقا اشتباه است و جايز نيست مورد قبول من نيست .
خوارج دنبالهء فكر و عقيدهء خود را گرفتند و على عليه السلام را به عنوان اينكه حكميت را جايز مىداند تكفير كردند . كم كم براى عقيدهء مذهبى خود شاخ و برگهايى درست كردند و به صورت يك فرقهء مذهبى - كه با ساير مسلمين در بسيارى از مسائل اختلاف نظر داشتند - در آمدند . صفت بارز مسلك آنها خشونت و قشرى بودن بود . در باب امر به معروف گفتند هيچ شرط و قيدى ندارد و بايد بى محابا و بىباكانه مبارزه كرد .
تا وقتى كه خوارج تنها به اظهارعقيده قناعت كرده بودند على عليه السلام متعرض آنها نشد ، حتى به تكفير خود از طرف آنها اهميت نداد ، و حقوق آنها را از بيت المال قطع نكرد و با منتهاى جوانمردى به آنها آزادى در اظهار عقيده و بحث و گفتگو داد ، اما از آن وقت كه به عنوان امر به معروف و نهى از منكر رسما شورش كردند دستور سركوبى آنها را داد .
در نهروان ميان آنها و على عليه السلام جنگ شد و على شكست سختى به آنها داد .
مبارزهء با خوارج از آن نظر كه مردمى معتقد و مؤمن بودند بسيار كار مشكلى بود .
آنها مردمى بودند كه به اعتراف دوست و دشمن دروغ نمىگفتند ، صراحت لهجهء عجيبى داشتند ، عبادت مىكردند ، آثار سجده در پيشانى بسيارى از آنها نمايان بود ، بسيار قرآن تلاوت مىكردند ، شب زندهدار بودند ؛ اما بسيار جاهل و سبك مغز بودند ، اسلام را به صورتى بسيار خشك و جامد و بىروح مىشناختند و معرفى مىكردند .
كمتر كسى مىتوانست خود را براى جنگ و ريختن خون چنين مردمى آماده كند . اگر شخصيت بارز و فوق العادهء على نبود ، سربازان به جنگ اينها نمىرفتند . على عليه السلام مبارزه با خوارج را يكى از افتخارات بزرگ منحصر به فرد خود مىداند ، مىگويد : « اين من بودم كه چشم فتنه را از كاسهء سر درآوردم ، غير از من احدى جرئت چنين كارى نداشت . » « 1 » راستى همينطور بود ، تنها على بود كه به ظاهر آراسته و جنبهء قدس مآبى آنها اهميت نمىداد و آنها را ، با همهء جنبههاى زاهدمنشى و عابدمآبى ،
هامش
( 1 ) . « انا فقأت عين الفتنة و لم يكن ليجترئ عليها غيرى بعد ان ماج غيهبها و اشتد كلبها » : نهج البلاغه ، خطبهء 91 .