تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
دست داد كه كوچكترين اثر اجتماعى بر آن ، حتى براى معاويه و عمرو بن العاص ، مترتب نشد . سود كلى كه معاويه و عمرو از اين جريان بردند همان بود كه مبارزه را متوقف كردند و در ميان ياران على اختلاف انداختند و ضمنا فرصت كافى براى تجديد قوا و فعاليتهاى ديگر برايشان پيدا شد . از آن طرف همين كه بر خوارج روشن شد كه تمام مقدمات گذشته ، قرآن بر نيزه كردن و پيشنهاد حكميت ، همه نيرنگ و خدعه بوده است ، فهميدند اشتباه كرده‌اند اما اشتباه خود را به اين صورت تقرير كردند كه اساسا بشر حق حكومت و حكميت ندارد ، حكومت حق خداست و داور كتاب خدا . آنها مىخواستند اشتباه گذشتهء خود را جبران كنند ، اما از راهى رفتند كه دچار اشتباهى بسيار خطرناكتر شدند . اشتباه اول آنها صرفا يك اشتباه نظامى و سياسى بود . اشتباه نظامى هر اندازه بزرگ باشد مربوط است به زمان و مكان محدود و قابل جبران است . اما اشتباه دوم آنها يك اشتباه فكرى و ابداع يك فلسفهء غلط در مسائل اجتماعى اسلام بود كه اساس اسلام را تهديد مىكرد و قابل جبران نبود . خوارج شعارى براساس اين طرز تفكر به وجود آوردند و آن اينكه : « لا حكم الا للَّه » يعنى جز خدا كسى حق ندارد در ميان مردم حكم كند . على عليه السلام مىفرمود : « اين سخن درستى است كه براى مقصود نادرستى به كار مىرود . حكم يعنى قانون . قانونگذارى البته حق خداست ، و حق كسى است كه خدا به او اجازه داده است . اما مقصود خوارج از اين جمله اين است كه حكومت مخصوص خداست ، در صورتى كه جامعهء بشرى به هر حال نيازمند به مدير و گرداننده و اجراكنندهء قانون است . » « 1 » خوارج بعدها ناچار شدند تا حدودى معتقدات خود را تعديل كنند . خوارج از اين نظر كه حكميت غيرخدا گناه بوده است و آنها مرتكب گناه شده‌اند توبه كردند . و چون على عليه السلام هم در نهايت امر تسليم حكميت شده بود از او تقاضا كردند كه تو هم توبه كن . على فرمود متاركهء جنگ و ارجاع به حكميت اشتباه
هامش
( 1 ) . « كلمة حق يراد بها الباطل . نعم انه لاحكم الا للَّه و لكن هؤلاء يقولون لا امرة الّا للَّه و انه لابد للناس من امير بر او فاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ اللَّه فيه الاجل و يجمع به الفيئ و يقاتل به العدو و تأمن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى حتى يستريح بر و يستراح من فاجر » : نهج البلاغه ، خطبهء 40 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 452 | مرتضى مطهرى