هرگز حاضر نبوده و نيستند به قرآن عمل شود . اختلاف ما و آنها بر سر عمل به قرآن است . اكنون كه نزديك است ما به نتيجه برسيم و آنها را ريشه كن كنيم دست به اين نيرنگ زدهاند . » گفتند : « پس از آنكه آنها رسما مىگويند ما حاضريم قرآن را ميان خود و شما حاكم قرار دهيم ، براى ما جنگيدن با آنها جايز نيست . از اين پس جنگ با آنها جنگ با قرآن است . اگر فورا دستور متاركه ندهى ، در همين جا خود تو را قطعه قطعه خواهيم كرد . » .
ديگر ايستادگى فايده نداشت . انشعاب سختى به وجود آمده بود . اگر على عليه السلام در عقيدهء خود پافشارى مىكرد قضايا به نحو بسيار بدترى به نفع دشمن و شكست خودش خاتمه مىيافت . دستور داد موقتا عمليات جنگى خاتمه يابد و سربازان ، جبههء جنگ را رها كنند .
عمرو بن العاص و معاويه كه ديدند نقشهء آنها گرفت فوق العاده خوشحال شدند ، و از اينكه ديدند تيرشان به هدف خورد و در ميان اصحاب على نفاق و اختلاف افتاد در پوست خود نمىگنجيدند ، اما نه معاويه و نه عمرو بن العاص و نه هيچ سياستمدار ديگرى - هر اندازه پيش بين و دورانديش مىبود - نمىتوانست حدس بزند اين جريان كوچك مبدأ تكوين يك مسلك و يك طرز تفكر بالخصوص در مسائل دينى اسلامى و تشكيل يك فرقهء خطرناك براساس آن خواهد شد كه حتى براى خود معاويه و خلفاى مانند او بعدها مزاحمتهاى سخت ايجاد خواهد كرد .
چنين مسلك و روش و طرز تفكرى به وجود آمد و چنان فرقهاى تشكيل شد :
ياغيان لشكر على كه به نام « خوارج » ناميده شدند در آن روز تاريخى در منتهاى استبداد و خودسرى جلو ادامهء جنگ را گرفتند و به قرار حكميت تسليم شدند . قرار شد دو طرف از جانب خود نماينده معين كنند و نمايندگان بنشينند و بر مبناى قرآن حكميت كنند . از طرف معاويه عمرو بن العاص معين شد . على خواست عبد اللَّه بن عباس را كه حريف عمرو بن العاص بود معين كند . در اينجا نيز خوارج دخالت كردند و به بهانهء اينكه داور بايد بىطرف باشد و عبد اللَّه بن عباس طرفدار و خويشاوند على است ، مانع شدند و خودشان مرد نالايقى را نامزد كردند .
حكميت بدون آنكه توافق واقعى صورت گرفته باشد ، با خدعهء ديگرى كه عمرو بن العاص به كار برد بىنتيجه خاتمه يافت .
جريان حكميت آن قدر شكل مسخره به خود گرفت و جنبهء جدى خود را از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 451
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٥١