به خاطر خدا دوست بدارد .
اى نوف ! آن كس كه خدا را دوست بدارد و هرچه را دوست مىدارد به خاطر خدا دوست بدارد ، چيزى را بر دوستى خدا ترجيح نمىدهد ، و آن كس كه هرچه را دشمن مىدارد به خاطر خدا دشمن بدارد ، از اين دشمنى جز نيكى « 1 » به او نخواهد رسيد . هر گاه به اين درجه رسيديد ، حقايق ايمان را به كمال دريافتهايد .
سپس لختى حبه و نوف را موعظه كرد و اندرز داد ؛ آخرين جملهاى كه گفت اين بود : « از خدا بترسيد ، من به شما ابلاغ كردم . » .
آنگاه از آن دو نفر گذشت و سرگرم احوال خود شد ، به مناجات پرداخت ، مىگفت : « خدايااى كاش مىدانستم هنگامى كه از تو غفلت مىكنم تو از من رو مىگردانى يا باز به من توجه دارى . اى كاش مىدانستم در اين خوابهاى طولانيم و در اين كوتاهى كردنم در شكرگزارى ، حالم نزد تو چگونه است . » .
حبه و نوف گفتند : « به خدا قسم دائما راه رفت و حالش همين بود تا صبح طلوع كرد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . عبارت متن اين است : و من ابغض فى اللَّه لم ينل ببغضه خيراً ، و ظاهراً غلط است ، صحيح « الا خيراً » است .
( 2 ) . بحارالانوار ، جلد 9 ، چاپ تبريز ، ص 589 ؛ والكنى والالقاب ، ذيل « البكالى » .