سخن رستم كه به اينجا رسيد ، زهرة گفت :
« همهء اينها كه راجع به گذشته گفتى صحيح است ، اما تو بايد اين واقعيت را درك كنى كه امروز غير از ديروز است . ما ديگر آن مردم نيستيم كه طالب دنيا و ماديات باشيم . ما از هدفهاى دنيايى گذشته هدفهاى آخرتى داريم . ما قبلا همانطور بوديم كه تو گفتى ، تا روزى كه خداوند پيغمبر خويش را در ميان ما مبعوث فرمود . او ما را به خداى يگانه خواند . ما دين او را پذيرفتيم . خداوند به پيغمبر خويش وحى كرد كه اگر پيروان تو بر آنچه به تو وحى شده ثابت بمانند ، خداوند آنان را بر همهء اقوام و ملل ديگر تسلط خواهد بخشيد . هركس به اين دين بپيوندد عزيز مىگردد و هركس تخلف كند خوار و زبون مىشود . » رستم گفت :
« ممكن است در اطراف دين خودتان توضيحى بدهى ؟ » .
- اساس و پايه و ركن آن دو چيز است : شهادت به يگانگى خدا و شهادت به رسالت محمد ، و اينكه آنچه او گفته است از جانب خداست .
- اين كه عيب ندارد ، خوب است . ديگر چى ؟ .
- آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى انسانهايى مانند خود « 1 » - اين هم خوب است . ديگر چى ؟ .
- مردم همه از يك پدر و مادر زاده شدهاند ، همه فرزندان آدم و حوا هستند ، بنابراين همه برادر و خواهر يكديگرند . » « 2 »
- اين هم بسيار خوب است . خوب اگر ما اينها را بپذيريم و قبول كنيم ، آيا شما باز خواهيد گشت ؟ .
- آرى ، قسم به خدا ديگر قدم به سرزمينهاى شما نخواهيم گذاشت مگر به عنوان تجارت يا براى كار لازم ديگرى از اين قبيل . ما هيچ مقصودى جز اينكه گفتم نداريم .
- راست مىگويى . اما يك اشكال در كار است . از زمان اردشير در ميان ما مردم ايران سنتى معمول و رايج است كه با دين شما جور درنمى آيد . از آن زمان رسم بر اين است كه طبقات پست از قبيل كشاورز و كارگر حق ندارند تغييرشغل دهند و به كار ديگر بپردازند . اگر بنا شود آن طبقات به خود يا فرزندان خود حق بدهند كه تغيير شغل
هامش
( 1 ) . « و اخراج العباد من عبادة العباد الى عبادة اللَّه . »
( 2 ) . « الناس بنو آدم و حواء اخوة لاب وام . »