دست و پاى او را بريدند و در ميان انبوهى از آتش افكندند . من با ديدن آن منظره به ياد نفرين چهارمين امام نور در حق او افتادم و خداى را سپاس گفتم .
مختار پرسيد اين چه هنگامهء سپاس است ؟
گفتم : در مدينه در محضر امام چهارم بودم كه حرمله را نفرين كرد و شگفتا ! همان گونه كه نفرين كرده بود انجام شد ! مختار گفت : مگر چگونه نفرين كرده بود ؟
گفتم : فرمود : بار خدايا ! حرارت آتش و گرمى آهن را به او بچشان ! مختار از مركب پياده شد و دو ركعت نماز سپاس خواند . « 1 »
7 - مالك بدى
او را به همراه چند تن از يارانش در قادسيّه دستگير و نزد مختار آوردند و گفتند :
اينان در ريختن خون خاندان رسالت شركت داشتند . و « مالك بدى » كسى است كه در غارت لباسهاى حسين عليه السّلام دست داشت و كلاه آن حضرت را ربوده بود .
مختار گفت : هان اى دشمنان خدا ! اينك بدهى خود را بپردازيد ؟ شما كسانى را كشتيد كه بايد هماره بر آنان درود و سلام بفرستيد ، چرا چنين كرديد ؟
گفتند : اى امير ما را به زور بردند ! اينك بر ما منّت گذار و رحم كن .
پرسيد : چرا شما بر پسر پيامبر و خاندانش رحم نكرديد و از آب فرات نيز در مورد آنان نگذشتيد ؟
و دستور داد : دست و پاى آنان را بريدند تا با شقاوت جان دادند . « 2 »
8 - زيد بن رقاد
اين عنصر سبك مغز ، كسى است كه « عبد اللَّه بن مسلم » را هدف تير قرار داد و به شهادت رساند .
خودش بر اين شقاوت هماره مىباليد و مىگفت : يكى از جوانان بنى هاشم دستش را به پيشانىاش آورد كه من با گلوله كف دست او را به پيشانىاش دوختم ،
هامش
( 1 ) - امالى طوسى ، ص 238 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 57 .