تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
دست و پاى او را بريدند و در ميان انبوهى از آتش افكندند . من با ديدن آن منظره به ياد نفرين چهارمين امام نور در حق او افتادم و خداى را سپاس گفتم . مختار پرسيد اين چه هنگامهء سپاس است ؟ گفتم : در مدينه در محضر امام چهارم بودم كه حرمله را نفرين كرد و شگفتا ! همان گونه كه نفرين كرده بود انجام شد ! مختار گفت : مگر چگونه نفرين كرده بود ؟ گفتم : فرمود : بار خدايا ! حرارت آتش و گرمى آهن را به او بچشان ! مختار از مركب پياده شد و دو ركعت نماز سپاس خواند . « 1 »

7 - مالك بدى

او را به همراه چند تن از يارانش در قادسيّه دستگير و نزد مختار آوردند و گفتند : اينان در ريختن خون خاندان رسالت شركت داشتند . و « مالك بدى » كسى است كه در غارت لباسهاى حسين عليه السّلام دست داشت و كلاه آن حضرت را ربوده بود . مختار گفت : هان اى دشمنان خدا ! اينك بدهى خود را بپردازيد ؟ شما كسانى را كشتيد كه بايد هماره بر آنان درود و سلام بفرستيد ، چرا چنين كرديد ؟ گفتند : اى امير ما را به زور بردند ! اينك بر ما منّت گذار و رحم كن . پرسيد : چرا شما بر پسر پيامبر و خاندانش رحم نكرديد و از آب فرات نيز در مورد آنان نگذشتيد ؟ و دستور داد : دست و پاى آنان را بريدند تا با شقاوت جان دادند . « 2 »

8 - زيد بن رقاد

اين عنصر سبك مغز ، كسى است كه « عبد اللَّه بن مسلم » را هدف تير قرار داد و به شهادت رساند . خودش بر اين شقاوت هماره مىباليد و مىگفت : يكى از جوانان بنى هاشم دستش را به پيشانىاش آورد كه من با گلوله كف دست او را به پيشانىاش دوختم ،
هامش
( 1 ) - امالى طوسى ، ص 238 . ( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 57 .