زبان تو جارى ساخت ، به باور من ، درستترين گفتار بود و تو به برترين كارها كه مبارزهء با استبدادگران و جهاد با تبهكاران و توبه و بازگشت از گناهان به سوى حق و شناخت مسئوليت و عمل به آن است ، اشاره كردى ؛ بر اين اساس گفتارت را به جان خريداريم و دعوتت ، يكسره پذيرفته است .
و نيز آنچه در مورد گزينش امير در گفتارت آمد ، تا مردم به سوى او پناه برند و پرچم برافراشتهاى كه زير آن گرد آيند ، اين هم ديدگاه درستى است ، و ما نيز آن را مىپذيريم . اينك اگر خود شما بار اين مسئوليت گران را به دوش كشى ، از نظر ما پسنديده و در ميان ما چهرهاى روشن انديش و دوست داشتنى و مطلوبى ؛ و اگر ياران موافق باشند تا از ميان شما بزرگان ، « سليمان » - كه در اين ديار ، بزرگ دوستداران خاندان رسالت ، يار و همنشين پيامبر ، مردى شجاع و دورانديش و داراى سابقهاى ديرينه در دين باورى و ديندارى و امانتدارى است ، بار اين مسئوليت را به دوش كشد - اين نيز كارى بسيار پسنديده خواهد بود ؛ چرا كه ايشان نيز مورد اطمينان و اعتماد مردم است .
پس از سخنان « رفاعة » ، « عبد اللَّه بن سعد » به پا خاست و در گفتارى كوتاه سخنان هر دو را تأييد كرد و مقرّر شد كه « سليمان بن صرد » مسئوليّت تدبير امور را به كف گيرد .
امير توّابين
در اين شرايط بود كه امير توّابين جناب « سليمان » ، رشته سخن را به كف گرفت و پس از ستايش خدا گفت :
ياران ! من نگران آنم كه از اين روزگار سخت و دردناك ، و از اين دنياى تيره و تار و غمبار كه بيداد آن بزرگان شيعه را فرا گرفته است ، به روزى روشن و نويد بخش نرسيم ؛ همه ما چشم به راه دوختيم و گردن كشيديم كه خاندان وحى و رسالت بر ما منّت نهند و به شهر و ديار ما بيايند ، و به آنان وعدهء يارى و همراهى داديم ؛ و اصرار در دعوت خويش نموديم ؛ امّا دريغ و درد كه پس از آمدن آن عزيزترينهاى روزگاران ، به آفت مرگبار سستى و غفلت و ترس و درماندگى گرفتار آمديم و سوگمندانه آنقدر پا به پا كرديم كه فرزند گرانمايهء پيامبر و عصارهء وجود و پارهء تن آن حضرت ، در چند قدمى ما سر بر بستر شهادت نهاد و خون پاكش بر ريگهاى تفتيده نينوا ريخته شد .