آرى ، با اين تحوّل فكرى مطلوب و اين جهش در انديشه ، به بركت نهضت اصلاحطلبانهء عاشورا و روشنگرى و بن بستشكنى و شور آفرينى آن بود كه چهرههاى بزرگى چون :
سليمان بن صرد خزاعى ، مسيّب بن نجبه ، عبد اللَّه بن سعد ، عبد اللَّه بن وال ، و رفاعة بن شدّاد كه همگى از دوستداران ديرين خاندان رسالت و از ياران امير مؤمنان بودند در سراى « سليمان » - كه افزون بر افتخار همراهى با امير فضيلتها ، افتخار همراهى پيامبر را نيز داشت - گرد آمدند و به چاره انديشى نشستند .
آن نشست تاريخى
پس از گرد آمدن ياران ، نخست « مسيّب » به پا خاست و پس از ستايش خدا و طلب آمرزش از بارگاه او ، در حالى كه جام ديدگانش از اشك موج مىزد و قلبش در شهادت سالار شايستگان و ياران فداكارش سخت داغدار بود ، چنين گفت :
هان اى همفكران و برادران در عقيده و آرمان ! واقعيّت اين است كه خداى فرزانه ما را با ارزانى داشتن عمر بسيار ، در معرض فتنههاى گوناگون قرار داد و آزمود ! و اينك خاضعانه از پروردگار خويش مىخواهيم كه مباد بر ما نبخشايد و آن گاه از كسانى باشيم كه فرداى رستاخيز در خور اين نكوهش باشيم كه قرآن مىفرمايد :
« أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ
» « 1 » هان ! آيا شما را عمرى طولانى نداديم كه هر كس كه مىبايست در آن عبرت گيرد ، به شايستگى عبرت مىگرفت ؟ و آيا برايتان هشداردهنده نيامد ؟ اينك كه نه عبرت آموختيد و نه هشدار پذيرفتيد ، كيفر دردناك عملكرد ناشايست خويش را بچشيد كه براى بيدادگران يار و ياورى نيست .
ياران ! امير مؤمنان - كه درود به روان تابناكش باد - فرمود : عمرى كه خدا ، در آن
هامش
( 1 ) - سورهء 35 ، آيهء 37 .