پوزش فرزندان انسان را مىپذيرد ، تا شصت سالگى است ؛ و پس از آن ديگر گناه و عذرى پذيرفته نيست ؛ و اينك ، همهء ما به مرز شصت سالگى رسيدهايم ؛ و شگفتا كه همهء ما خويشتن را مىستوديم ، امّا خدا ما را در كورهء آزمون ، ناخالص و دروغباف يافت ؛ چرا كه ما مردم بوديم كه به فرزند گرانمايه دخت سرفراز پيامبر نامههاى دعوت نوشتيم ؛ و پيكها گسيل داشتيم و آن گاه كه از پى اصرارها ؛ نماينده و فرستادههاى او به سوى ما آمدند و حجّت را بر ما تمام كردند و آن حضرت از آغاز كار تا انجام پر افتخار شهادتاش ، آشكار و نهان ما را به يارى حق و عدالت و همكارى با جنبش عدالتخواهانه و اصلاحطلبانهء خويش فرا خواند ، امّا دريغ و درد كه ما از فداكارى به همراه او كوتاه آمديم ، تا آن گرانمرد عصرها و نسلها در ساحل فرات و چند قدمى شهر و ديار ما به جرم دفاع از حقوق و آزادى جامعه و دين خدا به همراه انبوهى از عزيزان و يارانش به شهادت رسيد ؛ و ما نه با زبان و حقگويى خويش او را يارى كرديم ، و نه با شمشيرهاى آختهاى كه مىبايد از نيام بر مىكشيديم ؛ نه با دارايىهاى اندوختهء خويش ، راه و رسم او را كمك رسانديم ، و نه از عشاير و بستگان خويش براى يارى رسانى به او مدد خواستيم .
اينك ما در بارگاه پروردگار خويش چه عذرى خواهيم داشت و در پيشگاه پيامبرش چه پوزشى از ما پذيرفته است كه فرزند محبوب و گرانقدر او و نسل پاك و پاكيزهاش در كنار ما سر بر بستر شهادت نهادند و ما آنان را يارى نكرديم .
دريغ بر ما ! نه ؛ به خداى سوگند هيچ عذرى و پوزشى جز اين نيست كه يا كشندگان فريبكار و خشونت كيش و شقاوت پيشهء آن بندگان شايسته خدا را نابود سازيم و يا در راه خونخواهى حسين عليه السّلام كشته شويم ؛ آرى ديگر راهى نيست اميد كه خداى پر مهر به خاطر اين فداكارى از ما خشنود گردد و از كيفر سخت او در امان باشيم .
هان اى همفكران ! بايد در اين راه يكى از شما روشنفكران و بزرگان پيشگام گردد ، چرا كه در اين راه بناگزير بايد اميرى داشته باشيد تا در فراز و نشيبها به او پناه بريد و پرچمى برافراشته بايد كه زير آن گرد آييد . درود بر شما باد .
دوّمين سخنران
آن گاه « رفاعة » به پا خاست و پس از ستايش خدا و درود بر سالار شايستگان و ياران فداكارش ، خطاب به نخستين سخنران گفت : دوست عزيز ! سخنانى كه خدا بر