تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
برايت نوشتم ، به من بازگردان ! او پاسخ داد : آن نامه از ميان رفت ! ( 1 ) گفت : بايد بياورى ! چه مىانديشى ؟ آيا فكر مىكنى در برابر پير زنان قريش عذر و بهانه مىآورى ؟ ! عمر گفت : به خداى سوگند من در مورد رويارويى با حسين و چگونگى برخورد با او به گونه‌اى تو را نصيحت و خيرخواهى كردم كه اگر پدرم ، « سعد » هم در اين مورد با من مشورت مىنمود و من همان خيرخواهى را در مورد او مىنمودم ، حقّ فرزندى را به خوبى ادا كرده بودم ! « عثمان » برادر « عبيد » ، كه در آنجا حضور داشت ، گفت : عمر درست مىگويد ؛ تو سخت بيداد پيشه كردى و به جنايتى هولناك دست يازيدى ! آن گاه افزود : به خداى سوگند من دوست مىداشتم تمام فرزندان « زياد » ، تا روز رستاخيز نشان بردگى بر پيشانى و بينىشان نواخته مىشد ، امّا هرگز حسين كشته نمىشد ! ! « عمر » گفت : به خداى سوگند هيچ كس در اين جهان به سرنوشت شوم من گرفتار نشد ، و به جنايتى بدتر از من دست نزد ؛ چرا كه من « عبيد » را فرمان بردم و به دستور او به جنگ حسين رفتم و در همان حال ، هم خداى يكتا را نافرمانى كردم و هم قطع رحم نموده و پيوند خويشاوندى را گسستم ! « و اللَّه ما رجع احد بشّر ممّا رجعت ، اطعت عبيد اللَّه ، و عصيت اللَّه و قطعت الرّحم ! ! » « 1 »

گذر سليمان بر شهادتگاه پيشواى آزادى

( 2 ) در اين مورد آورده‌اند كه « سليمان عدوى » در سوّمين روز شهادت حسين عليه السّلام و ياران فداكارش بر كربلا گذر كرد و پس از تماشاى آن پيكرهاى به خون خفته و گلهاى پرپر شده مرثيه‌اى جانسوز بدين مضمون سرود :
مررت على أبيات آل محمّد * فلم ارها امثالها يوم حلّت
بر خانه‌ها و سرا پردهء خاندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله گذر كردم و آنها را بسان روزگار پر افتخار
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 45 ، ص 118 .
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 364 | على كرمى / ابن نما الحلي