مرامى اللَّه على المنافقين ، و لسان حكمة العابدين ، و ناصر دين اللَّه ، و ولىّ امر اللَّه ، و بستان حكمة اللَّه ، و عيبة علمه .
سمح ، سخىّ ، بهىّ ، بهلول ، زكىّ ، ابطحىّ ، رضىّ ، مقدام ، همام ، صابر ، صوّام ، مهذّب ، قوّام ، قاطع الاصلاب ، و مفرّق الاحزاب ، اربطهم عنانا ، و اثبتهم جنانا ، و امضاهم عزيمة ، و اشدّهم شكيمة ، اسد باسل يطحنهم في الحروب اذا ازدلفت الأسنّة ، و قربت الاعنّة ، طحن الرّحا ، و يذروهم فيها ذرو الرّيح الهشيم ، ليث الحجاز ، و كبش العراق ، مكىّ ، مدنى ، خيفىّ ، عقبىّ ، بدرىّ ، احدىّ ، شجرىّ ، من العرب سيّدها ، و من الوغى ليثها ، وارث المشعرين و ابو السّبطين ، الحسن و الحسين ، ذاك جدّى علىّ بن ابى طالب . »
هان اى مردم ! من فرزند على مرتضايم ! من فرزند آن بزرگمردى هستم كه با شهامت و اخلاصى وصف ناپذيرش ، بينى گردنكشان شرك و بيداد را ، پس از روشنگرى و خيرخواهى بسيار و پس از ستيزهجويى و حق ناپذيرى و زورمدارى از سوى آنها به خاك ماليد تا در برابر حق سر فرود آوردند و زبان به يكتايى خدا گشودند و به برابرى بندگان او و به حقوق و آزادى و امنيت آنان اعتراف نمودند .
من فرزند آن كسى هستم كه در سختترين ميدانها و بحرانىترين شرايط ، پيشاپيش پيامبر با دشمن تجاوزكار و مغرور ، قهرمانانه مىرزميد ؛ و با دو سلاح و نيزه پيكار مىكرد ، و دو بار در راه خدا ، بار هجرت بست ، و دو بار در اوج تنهايى پيامبر با او بيعت كرد ، و در روزهاى سرنوشتساز « بدر » و « حنين » با كفر و بيداد پيكار نمود و در همهء اين فراز و نشيبها ، لحظهاى به خداى توانا كفر نورزيد و در راه حق و عدالت و آزادى و حقوق انسانها از پا ننشست .
من فرزند شايستهكردارترين ايمان آوردگان ، فرزند جانشينى راستين پيام آوران ، فرزند نابودكنندهء حقستيزان و تجاوزكاران ، فرزند پيشواى حقيقى ايمان آوردگان ، فرزند مايهء روشنى ديدگان مجاهدان ، فرزند زينت و زيور و آراستگى پرستشگران خدا ، فرزند سالار و سرور نيايشگران با خدا ، فرزند بسيار گريهكنندگان بارگاه دوست ،
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: على كرمى
ص٣٤٣