تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
و به همين زودى آن كسى كه تو را وسوسه كرد و به عنوان خليفه و ولايتمدار و خدايگان و سررشته دار مردم ، بر گردن اين جامعه سوار نمود در خواهد يافت كه بيدادگران را بد دستاورد و بهره‌اى است ؛ و در خواهد يافت كه كدامين شما در منطق و موقعيت بدتر و از نظر نيرو ناتوانتر است . و در ادامهء روشنگرىاش افزود : و لئن جرّت علىّ الدّواهى مخاطبتك ، انّى لأستصغر قدرك ، و استعظم تقريعك ، و استكثر توبيخك ، لكنّ العيون عبرى ، و الصّدور حرّى ، الا فالعجب كلّ العجب لقتل حزب اللَّه النّجباء بحزب الشّيطان الطّلقاء ، فهذه الايدى تنطف من دمائنا ، و الافواه تتحلّب من لحومنا ، و تلك الجثث الطّواهر الزّواكى تنتابها العواسل ، و تعفرها امّهات الفراعل . و لئن اتّخذتنا مغنما لتجد بنا وشيكا مغرما ، حين لا تجد الّا ما قدّمت يداك
وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
، فالى اللَّه المشتكى و عليه المعوّل . ( 1 ) هان اى يزيد ! اگر چه رويدادهاى ناگوار و پيشامدهاى سهمگين روزگار مرا بر آن داشته است تا با چون تويى بىمقدار كه از بد روزگار و آفت‌زدگى مزرعهء جامعه ، زمام امور آن را به كف دارى ، روبرو گردم و سخن گويم ، امّا من ارزش و بهاى تو را سخت ناچيز مىدانم و نكوهش‌ات را به خاطر جنايتها و ددمنشىهايت بس بزرگ و تو را بسيار سرزنش مىكنيم . چه بايد كرد كه ديدگان اشكبار است و دلها شعله‌ور و قلبها سوزان ! شگفتا ! و راستى شگفتا كه چهره‌هاى نجيب و عدالتخواه و اصلاح طلب حزب راستين خدا در پيكارى ناخواسته و نابرابر با حزب فريبكار و ستم پيشهء شيطان - كه اعضاى اصلى آن شما اسيران آزاد شده ديروز هستيد - به خاك و خون كشيده مىشوند و خون پاك ما از چنگها و سرپنجه‌هاى شما مىچكد و پاره پارهء گوشتهاى بدنمان از دهان شما مىافتد و اين پيكرهاى پاك و پاكيزهء حق طلبان و آزاديخواهان است كه خوراك گرگهاى درندهء شما و در زير پنجه و در چنگال بچه كفتارها به خاك افتاده است ! راستى شگفت از بازى زمانه ! شگفت ! هان اى يزيد ! آگاه باش كه اگر امروز مست قدرت و امكانات باد آورده‌اى و ما را براى خود غنيمتى مىپندارى ، به همين زودى درخواهى يافت كه اسارت ما نه