تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
درست در آن شبستان سرد و خاموش بود كه به ناگاه خروشى دليرانه و انديشاننده طنين افكند و سكوت مرگبار را شكست . آن خروش رعد آسا ، صداى حق‌طلبانه و ظلمت ستيز على ، يادگار حسين عليه السّلام و سخنگوى انديشمند و ژرف‌نگر و زمان‌شناس حركت اصلاح‌طلبانه عاشورا بود . آن حضرت فرياد بر آورد كه : ( 1 ) « ويلك ايّها الخاطب ، اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق ، فتبوّأ مقعدك من النّار . » هان اى خطيب ! واى بر تو ! خشنودى خاطر آفريدگان نيازمند و ناتوان را به خشم خداى توانا خريدى ! اينك جايگاه خود را در آتش شعله‌ور دوزخ آماده بنگر و خود را براى آنجا آماده ساز ! [ آن گاه آن گرانمايهء عصرها و نسل‌ها رو به يزيد كرد و فرمود : « يا يزيد ! ائذن لى حتّى اصعد هذه الاعواد ، فأتكلّم بكلمات للَّه فيهنّ رضا ، و لهؤلاء الجلساء فيهنّ اجر و ثواب . » هاى اى يزيد به من اجازه بده تا بر فراز اين چوبها بروم و سخنان درست و شايسته‌اى بگويم كه هم خشنودى خدا در آنها باشد و هم اين مردم در بند ، بهره‌ور شوند و به آگاهى و انديشه و پاداشى پر شكوه برسند . يزيد نپذيرفت ، امّا كسانى كه بر گرد او بودند از او تقاضا كردند كه اجازه دهد . او گفت : « ان صعد لم ينزل الّا بفضيحتى و فضيحة آل ابى سفيان . » اگر او بر فراز منبر برود ، جز با رسوا ساختن من و نسل و تبار اموى فرود نخواهد آمد ! امّا آنان قانع نشدند و پافشارى كردند . يزيد گفت شما او را نمىشناسيد ، من او را مىشناسم او از شيرخوارگى با دانش و بينش و خرد و انديشه سر و كار داشته است . « انّه من اهل بيت قد زقّوا العلم زقّا . » او از خاندان بزرگى است كه دانش و كمال را با همهء وجود چشيده و از خرد و انديشه‌اى بزرگ و بينش و دانش ژرف و گسترده‌اى بهره‌ور است . اينجا بود كه حس كنجكاوى مردم نيز بر انگيخته شد و همهء آنان تقاضا كردند تا يزيد اجازه سخن به آن جوان دربند بدهد و آن گاه بود كه رهبرى خودكامه و مغرور نظام اموى ناگزير از پذيرش طرح هوشمندانه و ستم ستيز و روشنگرانه امام