درست در آن شبستان سرد و خاموش بود كه به ناگاه خروشى دليرانه و انديشاننده طنين افكند و سكوت مرگبار را شكست . آن خروش رعد آسا ، صداى حقطلبانه و ظلمت ستيز على ، يادگار حسين عليه السّلام و سخنگوى انديشمند و ژرفنگر و زمانشناس حركت اصلاحطلبانه عاشورا بود . آن حضرت فرياد بر آورد كه : ( 1 )
« ويلك ايّها الخاطب ، اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق ، فتبوّأ مقعدك من النّار . »
هان اى خطيب ! واى بر تو ! خشنودى خاطر آفريدگان نيازمند و ناتوان را به خشم خداى توانا خريدى ! اينك جايگاه خود را در آتش شعلهور دوزخ آماده بنگر و خود را براى آنجا آماده ساز ! [ آن گاه آن گرانمايهء عصرها و نسلها رو به يزيد كرد و فرمود :
« يا يزيد ! ائذن لى حتّى اصعد هذه الاعواد ، فأتكلّم بكلمات للَّه فيهنّ رضا ، و لهؤلاء الجلساء فيهنّ اجر و ثواب . »
هاى اى يزيد به من اجازه بده تا بر فراز اين چوبها بروم و سخنان درست و شايستهاى بگويم كه هم خشنودى خدا در آنها باشد و هم اين مردم در بند ، بهرهور شوند و به آگاهى و انديشه و پاداشى پر شكوه برسند .
يزيد نپذيرفت ، امّا كسانى كه بر گرد او بودند از او تقاضا كردند كه اجازه دهد .
او گفت :
« ان صعد لم ينزل الّا بفضيحتى و فضيحة آل ابى سفيان . »
اگر او بر فراز منبر برود ، جز با رسوا ساختن من و نسل و تبار اموى فرود نخواهد آمد ! امّا آنان قانع نشدند و پافشارى كردند .
يزيد گفت شما او را نمىشناسيد ، من او را مىشناسم او از شيرخوارگى با دانش و بينش و خرد و انديشه سر و كار داشته است .
« انّه من اهل بيت قد زقّوا العلم زقّا . »
او از خاندان بزرگى است كه دانش و كمال را با همهء وجود چشيده و از خرد و انديشهاى بزرگ و بينش و دانش ژرف و گستردهاى بهرهور است .
اينجا بود كه حس كنجكاوى مردم نيز بر انگيخته شد و همهء آنان تقاضا كردند تا يزيد اجازه سخن به آن جوان دربند بدهد و آن گاه بود كه رهبرى خودكامه و مغرور نظام اموى ناگزير از پذيرش طرح هوشمندانه و ستم ستيز و روشنگرانه امام
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: على كرمى
ص٣٣٩