ستايش از آن خداوندى است كه حق را پيروز و نمايان ساخت و امير مؤمنان ، يزيد ، و حزب و گروه و سپاه او را يارى فرمود ؛ و دروغگوى فرزند دروغ پرداز و پيروان شورشگر او را كشت ! !
خروش روشنفكر نابينا
( 1 ) هنگامى كه سخن دجّال اموى به اينجا رسيد ، به ناگاه خروشى رعد آسا در مسجد طنين انداخت و همه را تكان داد ! اين خروش قهرمانانه از گوشهاى از مسجد و از دلاورى نابينا به نام « عبد اللَّه » ، يادگار پر افتخار « عفيف » ، بود .
او آن روز سالخوردهاى نابينا ، اما روشنفكرى شجاع و با تعهد بود ، دو چشم خود را به ترتيب در كارزار « جمل » و « صفّين » در ركاب سالارش ، على عليه السّلام به بارگاه خدا هديه كرده بود و اينك در دوران پيرى و بازنشستگى ، روزگار را به عبادت و نيايش و روشنگرى مىگذارند و كولهبارى از ايمان و تقوا ، پارسايى و شبزندهدارى ، شجاعت و شهامت آزادگى و آزادمنشى و ديگر افتخارات را در پروندهء زندگى داشت .
او با شنيدن جسارت بىشرمانه و بزدلانهء « عبيد » به مقام والاى على عليه السّلام و فرزند ارجمندش ، حسين عليه السّلام خروشيد كه : ( 2 ) « يا ابن مرجانة ! إنّ الكذّاب أنت و أبوك و الّذى ولّاك و أبوه ، أ تقتلون أولاد النّبيّين و تتكلّمون بكلام الصّديقين ؟ » هان اى پسر مرجانه ! دروغساز و دروغپرداز تو هستى و پدرت ؛ و آن كسى كه تو را فرمانرواى اين جامعهء دربند گردانيد و پدرش . آيا فرزندان پيامبران را مىكشيد و آن گاه دجّالگرانه ياوه مىسراييد و ژست خوبان و شايستگان و باورمندان و ايمانداران را مىگيريد و به سخن صدّيقان سخن مىگوييد ؟ اى ننگ و نفرين بر شما باد ! [ « عبيد » ، كه انتظار چنين پاسخ روشنگر و دندانشكن و شجاعانهاى را نداشت ، نعره بر آورد كه : اين كه بود كه چنين جسورانه سخن گفت ؟
آن بندهء راستين خدا پاسخ داد :
« انا المتكلم يا عدوّ اللَّه ! أ تقتل الذريّة الطاهرة الّتى أذهب اللَّه عنهم الرجس و تزعم انّك على دين الاسلام ؟ وا غوثاه ! أين اولاد المهاجرين و الأنصار لا ينتقمون من