تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
مىدانيد چه خون مقدّسى را ددمنشانه بر زمين ريختيد ؟ ! راستى آيا مىدانيد چرا ؟ و از خود صادقانه پرسيده‌ايد كه به چه جرم و گناهى ؟ و با كدامين ملاك و معيار ؟ و بر اساس كدام دين و قانون ؟ راستى كه به جنايتى سهمگين و هول انگيز دست يازيديد ! و به كارى سخت ناروا و خشونت بار و شرم آور دست يازيديد ؛ به كارى رسوا كه ننگ و پى آمد خفت‌آورش به گستردگى و گنجايش زمين‌ها و آسمان‌هاست . آيا براى شما شگفت آور و شگفت انگيز است كه در اين رويداد غمبار آسمان خون ببارد ؟ و اينك بر مهلتى كه به شما داده شده است ، دل خوش مداريد و بر اين زيست خفت بار و ذلت آور اين چند روزه زندگى شادمان مباشيد ؛ چرا كه كيفر دردناك خداى دادگر در راه است و پيشى گرفتن شما ، خدا را شتابزده نمىسازد و از گريختن شما از كيفر و انتقام و قلمرو قدرتش نمىهراسد . ( 1 ) آرى ، او در كمينگاه بيداد پيشگان است و عملكردها را مىبيند و پاداش و كيفر هر كسى را عادلانه خواهد داد . و در اينجا بود كه گريهء مردم به شيون تبديل شد و ضجّه و فرياد آنان به آسمان رسيد ! مرد اسدى در اين مورد آورده است كه : پير مردى را ديدم كه گريه مىكرد و فرياد مىزد : « بأبي أنتم و امّى ، كهولكم خير الكهول ، و شبابكم خير الشباب و نساؤكم خير النّساء ، و نسلكم خير النّسل لا يخزى و لا يبزى . » ( 2 ) پدر و مادرم فدايتان باد كه ميانسالانتان بهترين و خيرخواه‌ترين ميانسالان ، جوانانتان شايسته‌ترين و روشن انديش‌ترين جوانان ، و بانوانتان بهترين و روشنفكرترين زنان ، و نسل و تبارتان بهترين و سرفرازترين نسل‌هايند ؛ و شما مردم آزادمنش و شهامتمند و سرفرازى هستيد كه در زندگى پر افتخار و الهام بخش و درس آموز خود ، نه ذلّت مىپذيريد و نه شكست ! « 1 »
هامش
( 1 ) - و در وصف اين دخت عدالت خواه و آزادهء فاطمه عليها السّلام و اين آيينهء على نما ، يكى از سرايندگان چه زيبا سروده است :زينب اى شيرازهء ام الكتاب * اى به كام تو زبان بو تراب اى بيانت سر به سر توفان خشم * نوح مىدوزد به توفان تو چشم در كلامت هيبت شير خدا * در زبانت ذو الفقار مرتضى خطبه‌هايت كرد اى اخت ولى * راستى را كار شمشير على جان ز تن‌ها برده‌اى از اسكتوا * اى تو روح آيهء لا تقنطوا چون شنيد آواى خشمت را جرس * شد تهى از خويش و افتاد از نفس باز گو اى جان شيرين على * داستان درد ديرين على از همان نخلى كه از پا اوفتاد * خون پاكش نخل دين را آب داد راز دل را با زبان آه گفت * دردهايش را به گوش چاه گفت بازگو كن قصهء مسمار را * ماجراى آن در و ديوار را از بهار و از خزان او بگو * از مزار بىنشان او بگو زينب اى شمع تمام افروخته * يادگار خيمه‌هاى سوخته بازگو از كربلاى دردها * قصهء نامردها و مردها بازگو از نخل‌هاى سوخته * نخل‌هاى سر به سر افروخته بازگو از كام خشك مشك‌ها * گريه‌ها و ناله‌ها و اشك‌ها از فرات و بىقرارىهاى آب * رود رود و اشكبارىهاى آب بازگو از مجلس شوم يزيد * و آن تلاوت‌هاى قرآن مجيد باز گو از آن سر پر خاك و خون * لاله رنگ و لاله فام و لاله گون ماجراى آن سر خونين دهان * و آن لب پر خون به چوب خيزران با دل تنگ تو اين غم‌ها چه كرد * دردها و داغ و ماتم‌ها چه كرد فاطمه گر تو على را همسرى * وز شرافت مصطفى را مادرى كار زينب هم گذشت از خواهرى * كرد در حق برادر مادرى چون تو در دامان كه دختر پرورد * كى صدف اين گونه گوهر پرورد .
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 293 | على كرمى / ابن نما الحلي