( 1 ) « من ينتدب الحسين فيوطئ الخيل ظهره ؟ » چه كسى آماده است تا پيشگام گردد و بر پيكر حسين ، اسب بتازد ؟
در پاسخ او ، ده تن اعلان كردند كه آمادهاند تا دست به آن شقاوت بزنند كه عبارت بودند از :
1 - اسيد بن مالك ، 2 - هانى خضرمى ، 3 - واخط بن ناعم ، 4 - صالح بن وهب ، 5 - سالم جعفى ، 6 - رجاء عبدى ، 7 - عمر صيداوى ، 8 - حكيم بن طفيل ، 9 - اخنس بن مرثد ، 10 - و اسحاق بن حويه .
آرى ، اين ده تن ، سوار بر اسبهاى خود شدند و آنها را با شقاوتى بهتآور بر بدن نازنين حسين عليه السّلام ، آن نگاهبان نور ، آن حماسه سراى حماسهء آزادى ، آن آموزگار حريم حرمت ، و آن سمبل پروا و ايمان تاختند ؛ به گونهاى كه استخوانهاى آن نازنين بدن را در هم شكسته و نرم كردند .
پارهاى از سرايندگان در اين مورد با الهام از منطق آزادمردان چه زيبا سرودهاند كه : ( 2 )
لسنا نبالى اذا ارواحنا نعمت * ما ذا فعلتم باجساد و اوصال
اگر جانها و روانهاى ما ، به پاداش انجام وظيفه و اداى رسالت در آرامش و ناز و نعمت باشند ، ديگر براى ما مهم نيست كه شما بيدادگران سياهرو با پيكرهاى به خون خفته ما چه خواهيد كرد .
آرى ، اين گروه تيره بخت هنگامى كه پس از بازگشت از كربلا ، بر عبيد وارد شدند ، سخن گويشان چنين گفت :
« نحن رضضنا الصّدر بعد الظهر . . . . »