و سه تن از همراهان آن حضرت را كه هنوز رمقى داشتند ، به شهادت رساندند .
و آن حضرت با تماشاى شرارت و شقاوت آنان در حالى كه آماده شهادت بود ، لباس ويژهاى خواست و آن را از چند جا شكافت تا پس از شهادتش ، آن را بغارت نبرند و پيكرش را برهنه نسازند .
امّا هنگامى كه به شهادت رسيد ، همان را نيز « بحر بن كعب » به غارت برد ، و به كيفر اين شقاوت ، به دردى گرفتار شد كه دو دستش در تابستان بسان چوب خشك مىگرديد و در زمستان از آنها خون و چرك مىچكيد و همان گونه بود تا نابود گرديد .
و بر اين مردم دوستدار حق و عدالت زيبنده است كه در اين مصيبت جانگداز و اين فاجعهء سهمگين بسيار بگريند ، و من با يارى جستن از ذوق و قريحه خويش در شعر و ادب و با ايمان عميق به پاداش بسيار سوگوارى بر حسين و بيان و ترسيم راز قيام آن حضرت ، در روز رستاخيز در اين مورد اين گونه سرودم : ( 1 )
لقد فتكت فيهم سهام امية * و اصرعهم منها سيوف سوافك . . .
باران تير سپاه شوم اموى پيكرهاى آنان را دريد و شمشيرهاى خونخواران ، آنان را به خاك افكند . فشار بىرحمانهء استبداد زمين را با همه گستردگىاش بر آنان تنگ ساخت ، و بيابانى پديد آورد كه در آن تنها مرگ مىباريد .
آنان دليرانه در برابر ستم ايستادند تا سر بر بستر شهادت نهادند راستى كه ديدگان دوستانشان براى آنان باران اشك مىبارد و دشمنان كينهتوزشان شادمانند .
شهادت جانسوز پيشواى آزادى
هنگامى كه پيكر نازنين حسين عليه السّلام از زخمهاى عميق و بىشمار پوشيده شد و ديگر تاب و توان حركت و دفاع براى آن قهرمان بىهماورد باقى نماند ، « شمر » فرمان داد تا او را تيرباران سازند ! و « عمر بن سعد » فرياد بر آورد كه : در انتظار چه هستيد ؟ چرا كار اين بزرگمرد را تمام نمىكنيد ؟ و به « سنان بن انس » فرمان داد تا سر مقدس آن حضرت را از پيكرش جدا سازد ! آن عنصر پليد در حالى وارد شهادتگاه حسين عليه السّلام گرديد كه مىگفت : هان اى پسر فاطمه ! در حالى به سوى تو و براى كشتنات گام به پيش مىگذارم كه تو را