تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
مىشناسم ! و نيك مىدانم كه تو سالار و سرور مردم آزاده و فضيلت خواه هستى و از نظر پدر و مادر و ريشه و تبار نيز بهترين و والاترين انسانهايى ! « أمشى إليك و أعلم أنّك سيد القوم ، و أنّك خير الناس أبا و امّا . » و آن گاه با شقاوتى وصف ناپذير سر مبارك سالار شايستگان را از پيكرش جدا نمود و آن را به « عمر بن سعد » هديه كرد ، و او نيز آن سر مقدس را برگرفت و بر زين اسبش آويخت ! ! نگارنده در اين مورد چنين سروده است :
لقد فجع الدين الحنيف بما جرى * على السبط و الهادى النّبى سفيره و أى امرء يلقاه في عظم رزئه * غداة غدت كفّا سنان تبيره
دين پاك خدا با بيدادى كه بر نوادهء پيامبر و راه و رسم عادلانه و انسانى او رفت ، با فاجعه‌اى سهمگين رو به رو شد ؛ اينك با اين سوگ غمبارى كه استبداد اموى پديد آورد ، چه كسى مىتواند فرداى قيامت با پيامبر رو به رو شود ؟ چيزى نگذشت كه « سنان » به كيفر شقاوت و بيدادش به دست « مختار » افتاد و او دست و پاى آن عنصر پليد را بريد و او را در همان حال كه دست و پا مىزد ، در ميان ديگى آكنده از روغن جوشان افكند .

در واپسين لحظات

( 1 ) « هلال بن نافع » در اين مورد آورده است كه : من در ميان سپاه « عمر بن سعد » ايستاده بودم كه بناگاه فريادگرى تهى مغز ، شادىكنان فرياد بر آورد كه : هان اى امير ! مژده‌ات باد كه حسين كشته شد ! از ميان سپاه اموى بيرون آمدم تا ببينم جريان چيست كه يكباره چشمم به حسين عليه السّلام افتاد . آرى ، او در واپسين لحظات زندگى و در حال جان دادن بود كه من او را ديدم . به خداى سوگند كه تاكنون سيمايى به زيبايى و نورافشانى سيماى او نديده‌ام ! شكوه و عظمت وصف ناپذير حسين عليه السّلام و درخشندگى سيماى تابناك او ، چنان مرا گرفت كه در يك لحظه فاجعهء سهمگين شهادت آن حضرت را از يادم برد . فراموش نمىكنم كه آن حضرت در واپسين لحظات از آنان آب خواست ، امّا
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 267 | على كرمى / ابن نما الحلي