تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
در همان لحظاتى كه حسين عليه السّلام بر شهادتگاه ، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود ، يادگار ارجمند برادرش ، « عبد اللَّه » ، فرزند امام حسن كه كودكى هوشمند بود ، از سراپرده بانوان بيرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمايه‌اش حسين عليه السّلام رسانيد تا عمو را يارى كند . عمه‌اش « زينب » خود را به او رساند تا وى را به خيمه‌ها بازگرداند ، امّا او پايدارى كرد و بازنگشت و فرياد بر آورد كه : ( 1 ) « لا افارق عمّى ! » به خداى سوگند از عمويم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت ! در اين هنگام يكى از تجاوزكاران اموى بنام « بحر بن كعب » به سوى حسين عليه السّلام روى آورد ، كه « عبد اللَّه » فرياد بر آورد : هان اى پليد زاده ! آيا مىخواهى عمويم را به شهادت برسانى ؟ آن عنصر پليد نيز شمشيرى بر آن كودك محبوب فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت كه دستش از بدن جدا شد ! او در حالى كه دستش تنها به پوست آويزان بود ، فرياد بر آورد كه : عمو جان مرا درياب ! حسين عليه السّلام او را در آغوش كشيد و بر سينه چسباند و فرمود : يادگار برادرم ! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شكيبايى پيشه ساز و آن را به فال نيك بگير و خير بدان كه خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نياكان شايسته كردارت ملحق خواهد ساخت . و آن گاه « حرمله » گلوى آن كودك محبوب را هدف تير بيداد خود ساخت و سرش را از پيكرش جدا كرد ! حسين عليه السّلام پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش ، « عبد اللَّه » در آغوشش ، رو به آسمان كرد و گفت : بار خدايا ، اگر اين بندگان ستمكار و گناه پيشه‌ات را تاكنون از نعمت‌هايت بهره‌ور ساخته‌اى ، اينك آنان را تار و مار و مايهء عبرت ديگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش . ( 2 ) « اللّهم إن متعتهم الى حين ، ففرّقهم فرقا و اجعلهم طرائق قددا ، و لا ترض عنهم ابدا . » در همان حال سواره نظام سپاه اموى از چپ و راست بر اردوگاه نور يورش آوردند
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 265 | على كرمى / ابن نما الحلي