گفتند : قاسم ، يادگار حسن بن على - كه درود خدا بر او و پدر و نياى گرانقدرش باد .
آيا فريادرسى هست ؟
[ گردونهء كارزار همچنان به راه خود ادامه داد تا بيشتر ياران آزاديخواه و مردان اصلاح طلب و حق پوى خاندان حسين عليه السّلام - يكى پس از ديگرى در راه دعوت به حق و برنامهء اصلاحى و بشر دوستانه پيشواى عدالت و آزادى و انتقاد و هشدار از انسان ستيزى و قانونشكنى و پايمال شدن حقوق بشر از سوى رژيم خودكامه و خشونت پيشهء اموى به شهادت نايل آمدند و آن گرانمايه عصرها و نسلها بتدريج با رفتن ياران و جوانان هاشمى يكه و تنها ماند . ]
( 1 ) هنگامى كه ديد از همهء آنان جز چند تن ديگر باقى نمانده است و همه سر بر بستر شهادت نهاده و به سوى حق پرواز كردهاند ، خود به پا خاست و گام به پيش نهاد و براى تكاندادن وجدانهاى خفته و خردهاى خمود و فكرهاى ساده انديش و ظاهر بين و براى آخرين اتمام حجت نداى يارى خواهى و بيداد ستيزى و فرياد غربت و تنهايى سرداد .
آن گاه بود كه نداى آن حضرت در پهن دشت نينوا طنين افكند كه :
« هل من ذابّ يذبّ عن حرم رسول اللَّه ؟
هل من موحّد . . . ؟
هل من مغيث . . . ؟
هل من معين . . . ؟ »
آيا حمايتگر و مدافعى هست كه از حريم حرمت پيامبر خدا و سبك و سيرهء عادلانه و آزادمنشانهء او حمايت كند ؟
آيا توحيدگرا و يكتاپرستى هست كه از خدا حساب ببرد و بفرمان او به يارى ستمديدگان به پا خيزد ؟
آيا فريادرس و نجاتخواهى هست كه نجات ما را از فشار و ستم اين نابكاران حريت كش و ذليل پرور از خدا بخواهد و ما را در برابر استبداد يارى دهد ؟
آيا يار و يارى رسانى هست كه به يارى حق و عدالت و سربازان و مدافعان آن بشتابد ؟