سوى آنان روان است و به جهاد بر ضد اين تجاوزكاران مىرود كه در سيما و اخلاق و رفتار و سخن و گفتار به پيامبرت مىماند .
و در همان شرايط جوان انديشمند حسين به ميدان آمد و با دشمن به پيكار برخاست . او دليرانه مىجنگيد و اين اشعار شور انگيز و حماسه ساز را مىخواند كه : ( 1 )
أنا على بن الحسين بن على * نحن و بيت اللَّه أولى بالنّبي . . .
من على هستم ، فرزند حسين ؛ نياى گرانقدرم امير مؤمنان است .
به پروردگار كعبه سوگند كه ما از همگان به پيامبر خدا نزديكتريم .
به خداى سوگند كه پسر بىريشه و تبار ، نمىتواند بر ما به ميل خود حكم براند و با ستم و بيداد ما را فرمانبردار خويش سازد .
او پيكارى سخت و قهرمانانه كرد و انبوهى از سپاه « عبيد » را به دوزخ فرستاد و آن گاه به سوى پدر بازگشت و گفت :
« يا أبه ! العطش قتلنى و ثقل الحديد قد أجهدنى . »
پدر جان ! تشنگى مرا مىكشد و گرانى و سنگينى سلاح مرا به رنج افكنده و توانم را به پايان مىبرد .
حسين عليه السّلام گريست و فرمود : امان از تنهايى و بىياورى ! پسرم على ! دليرانه به ميدان جهاد و دفاع بازگرد كه به زودى نياى گرانقدرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را ديدار خواهى كرد و او با جام لبريز از آب گوارا تو را سيراب خواهد ساخت و پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد .
« على » دگر باره به قلب سپاه شوم اموى بازگشت و جهادى ديگر آغاز كرد و آن گاه بود كه « منقذ عبدى » او را هدف تير كينهتوزانهاش قرار داد و او را از زين به زمين افكند . سپاه شوم اموى ، جوان انديشمند و شجاع حسين عليه السّلام را از هر سو محاصره كردند و بدن نازنين او را پاره پاره ساختند . آن حضرت با دريافت نداى « على » خود را به ميدان رسانيد و بر كنار پيكر غرق در خون او ايستاد و فرمود : ( 2 )
« قتل اللَّه قوما قتلوك فما أجرأهم على اللَّه و على انتهاك حرمة الرّسول . »
نور ديدهام ! على جان ! خدا مردمى را كه تو را كشتند ، بكشد ! چه چيز آنان را اين گونه بر شكستن مقررات خدا و پايمال ساختن حريم حرمت پيامبر جسارت و