درود بر تو باد اى فرزند گرانمايه پيامبر ! ( 1 ) « عليك السّلام يا ابن رسول اللَّه ! » آن حضرت با مهر و بزرگوارى ، پاسخ آن دو را داد و فرمود :
« و عليكما السّلام ! . . . »
درود بر شما آزاد مردان باد ! درود ! و آن گاه آن دو قهرمان حق طلب ، خود را به صفهاى دشمن زدند و آنقدر فداكارى كردند كه سر بر بستر شهادت نهادند و جان را در طبق اخلاص ببارگاه خدا هديه كردند .
[ سيف و مالك عموزاده بودند ، اما از يك پستان شير خورده بودند ! وه چه مادرى ! چه پسرى ! چه شير پاكى ! مادرى كه دو فرزند خود را سعادتمند كرد و فرزندانى كه مادر را سعادتمند كردند .
برادران ، با دوست خود ، شبيب ، سه نفرى از كوفه بيرون آمدند و به آهنگ يارى حسين ، به سوى كوى شهادت شتافتند ، خود را از ديد ديدهبانان يزيدى نهان داشتند و سخت كوشيدند تا خود را به حسين رسانده و در زمرهء سربازان پيشواى آزادى و ايمان قرار گرفتند .
شبيب از مردان دلير بود ، سوابقى نيكو داشت ، در جهادهاى سهگانه پدر حسين عليه السّلام ، جمل ، صفين و نهروان ، شركت داشته و شمشير زده و جانبازى كرده بود و اينك خودش به يارى حسين شتافته تا زندگى از سر گيرد و حيات جاودانى را تجديد كند .
شبيب در برابر نخستين حملهء يزيديان ، مردانه جنگيد تا جان داد و به شهادت رسيد . و همچون دو يار با وفاى خويش ، سيف و مالك ، تنهايى و غريبى حسين را نديد . هر چند حسين از آغاز غريب بود هنوز هم غريب است ، بشر بدان پايه از ترقى و تكامل نرسيده است كه حسين را از بىكسى و غريبى ، بيرون كند سعادت بشر وقتى است كه اجتماع بشرى از يزيديان تهى گردد و از حسنيان پر شود كه جهان گلستان خواهد شد . « 1 » ]
هامش
( 1 ) - پيشواى شهيدان ، آيت اللَّه صدر « قدس سره » ، ص 418 .