تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
شتافت . او دست به كارزار سخت و تحسين برانگيزى زد و صف‌هاى سپاه « عبيد » را هدف قرار داد و از هم گسيخت تا با پيكرى پوشيده از زخمها ميان كشته‌هاى غرق در خون افتاد . او از پا افتاده بود و ديگر توان و رمقى براى برخاستن و ادامه جهاد نداشت ، امّا هنوز جان در بدن داشت و هياهوى سپاه شوم استبداد را مىشنيد . در همان حال فرياد شادمانى آنان به گوشش رسيد كه مىگويند : حسين كشته شد ! با شنيدن اين خبر سهمگين ، به خود تكانى داد و از ميان پيكرهاى غرق در خون به پا خاست ؛ و چون شمشيرش را برده بودند ، كاردى از ميان پاپوش خويش در آورد و دگر باره به شب پرستان تاخت ، و آنقدر به كارزار ادامه داد تا به افتخار شهادت در كوى سالارش حسين عليه السّلام نايل آمد . درود و رحمت و رضوان خدا بر او و ديگر ياران راهش باد . ( 1 ) و اين گونه بوده كه ياران انديشمند و آگاه و پر اخلاص پيشواى آزادى براى شتافتن به ميدان جهاد و دفاع در پيشاروى سالارشان حسين عليه السّلام از يك ديگر پيشى مىجستند و در آن مسابقهء پر شكوه شتافتن به سوى نور و رستگارى و بهشت پرنعمت و پرطراوت و زيبا ، هر كدام بر آن بود كه پيش از ديگر ياران فداكار حسين عليه السّلام گام به ميدان گذارد و لحظه‌اى زودتر به آن فيض بزرگ و فوز عظيم نايل آيد . آرى ، آنان همان گونه بودند كه در اين سروده وصف شده‌اند : ( 2 )
هذا في قوتهم على المصارع * و الذب عن السبط و الدفاع . . . قلوبهم فوق الدروع و همّهم * ذهاب النفوس السائلات على البثر
ياران وفادار پيشواى آزادى به گونه‌اى با قوت قلب آماده دفاع از آن حضرت بودند كه وقتى سلاح ستم‌سوز خويش را برگرفتند و آهنگ ميدان كردند شيرهاى ژيان از ترس و هراس راه فرار را برگزيدند آنان رزم آوران نامدارى بودند كه وقتى ارابه پيكارشان به حركت مىآمد هماوردها و جنگاوران دشمن را درهم مىشكست و خورد مىكرد . آن گاه كه در ميدان كارزار جاى پاى خود را محكم مىكردند ، وعده ديدار با آن حضرت را به روز رستاخيز مىنهادند .