شرارت دژخيم آتش افروز
( 1 ) پس از آن عنصر بد زبان و گمراه ، يكى ديگر از آتش افروزان پيش آمد و نعره بر آورد كه حسين كجاست ؟
آن حضرت فرمود : من اينجا هستم ، چه مىگويى ؟
او گفت : تو را به آتش مژده باد ! و منظورش اين بود كه به زودى به دست سپاه يزيد كشته خواهى شد ! حسين عليه السّلام فرمود : هرگز ، نه ، چنين نخواهد بود بلكه به خود مژده مىدهم كه به پروردگارى مهربان و فرمانروايى پراقتدار وارد خواهم شد ، چرا كه جان در راه او در طبق اخلاص نهادهام .
آن گاه پرسيد : تو كه هستى ؟ «
من انت
؟ » آن دژخيم آتش افروز پاسخ داد : من شمر هستم ، پسر « ذى الجوشن » .
( 2 ) حسين عليه السّلام فرمود :
« اللَّه اكبر ! ! »
آرى ، تو « شمر » هستى ، « شمر » ! آرى ، پيامبر خدا فرمود : گويى در عالم رؤيا سگى دو رنگ را ديدم كه به خوردن خون خاندان من پرداخته است .
آن گاه افزود : گويى در عالم رؤيا ديدم ، سگهايى درنده به من يورش آوردند تا مرا بدرند ، و گويى به روشنى ديدم كه در ميان انبوه سگهاى هار ، سگى دو رنگ از همهء آنها بيشتر و سختتر به من يورش مىآورد و از همه درندهتر بود و شرارت بيشترى مىكرد ، اينك كه تو را مىنگرم و آن رؤيا را در آئينه تعبير مىنهم ، آن جانور هار و درنده و آن سگ سياه و سفيد تو هستى ، آرى تو .
گفتنى است كه « شمر » به بيمارى « برص » گرفتار بود و همان گونه كه حسين عليه السّلام در خواب ديده بود بسان همان سگ درنده كه از همه شرارت و يورش بيشترى داشت ، لكههاى سياه و سفيد در بدنش هويدا بود .
( 3 ) از حضرت صادق عليه السّلام در مورد تحقق تعبير خوابها و مدتى كه ممكن است ميان خواب و زمان ظهور پيام و تحقّق تعبير آن فاصله افتد ، پرسيدند .
آن حضرت ، خواب پيامبر را در مورد شهادت حسين عليه السّلام يادآور گرديد و روشن