دوستى - در سراى ديگر - قرار ده . ]
نفرين حسين عليه السّلام
( 1 ) پس از جهاد و شهادت حماسه آفرين گروهى از سرداران دلير اردوگاه نور بود كه يكى از سپاه اموى پيش آمد و با خشم بسيار فرياد بر آورد كه : حسين كجاست ؟
« أين الحسين ؟ » آن حضرت فرمود : من هستم ، بگو من حسين هستم و اينجا ايستادهام .
« فقال : ها أنا ذا ! »
او نعره بر آورد كه : تو را به آتش شعلهور دوزخ - كه بايد به زودى بر آن در آيى و بسوزى - مژده باد ! ! سالار شايستگان با دنيايى آرامش دل و اطمينان قلب فرمود :
« أبشر بربّ رحيم و شفيع مطاع . »
نه ، هرگز چنين نخواهد شد ، بلكه به خود بشارت مىدهم كه به پروردگارى مهربان و شفاعتگرى فرمانروا و پراقتدار وارد خواهم شد .
حسين عليه السّلام از او پرسيد : تو كه هستى ؟
« من أنت ؟ »
پاسخ داد : من محمّد بن اشعث هستم .
آن حضرت دستها را ببارگاه خدا بالا برد و نيايشگرانه زمزمه كرد كه :
« اللّهم إن كان عبدك كاذبا فخذه الى النّار ، و اجعله اليوم آية لاصحابه . . . »
بار خدايا اگر اين بنده گمراه و دروغپردازت ناروا مىبافد ، او را زير تازيانه كيفر بگير و به آتش دوزخ در آور ، و او را نشانهء عبرتى براى همراهان و همدستان تاريك انديشاش قرار ده ! و بدينسان حسين عليه السّلام او را نفرين كرد و چيزى نگذشته بود كه عنان اسب وى پاره شد و اختيار را از سوار گرفت و او را سرنگون ساخت ، امّا پايش در ركاب ماند و در هوا قرار گرفت . اسب او را به اين سو و آن سو كشانيد و به فراز و نشيب و سنگ و صخره زد تا پيكرش را تكّه تكّه ساخت ؛ و به خداى سوگند كه همه ما از اجابت سريع و بىدرنگ نفرين حسين عليه السّلام در مورد آن عنصر تيره بخت شگفت زده شديم .