تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
دوستى - در سراى ديگر - قرار ده . ]

نفرين حسين عليه السّلام

( 1 ) پس از جهاد و شهادت حماسه آفرين گروهى از سرداران دلير اردوگاه نور بود كه يكى از سپاه اموى پيش آمد و با خشم بسيار فرياد بر آورد كه : حسين كجاست ؟ « أين الحسين ؟ » آن حضرت فرمود : من هستم ، بگو من حسين هستم و اينجا ايستاده‌ام . « فقال : ها أنا ذا ! » او نعره بر آورد كه : تو را به آتش شعله‌ور دوزخ - كه بايد به زودى بر آن در آيى و بسوزى - مژده باد ! ! سالار شايستگان با دنيايى آرامش دل و اطمينان قلب فرمود : « أبشر بربّ رحيم و شفيع مطاع . » نه ، هرگز چنين نخواهد شد ، بلكه به خود بشارت مىدهم كه به پروردگارى مهربان و شفاعتگرى فرمانروا و پراقتدار وارد خواهم شد . حسين عليه السّلام از او پرسيد : تو كه هستى ؟ « من أنت ؟ » پاسخ داد : من محمّد بن اشعث هستم . آن حضرت دست‌ها را ببارگاه خدا بالا برد و نيايشگرانه زمزمه كرد كه : « اللّهم إن كان عبدك كاذبا فخذه الى النّار ، و اجعله اليوم آية لاصحابه . . . » بار خدايا اگر اين بنده گمراه و دروغپردازت ناروا مىبافد ، او را زير تازيانه كيفر بگير و به آتش دوزخ در آور ، و او را نشانهء عبرتى براى همراهان و همدستان تاريك انديش‌اش قرار ده ! و بدينسان حسين عليه السّلام او را نفرين كرد و چيزى نگذشته بود كه عنان اسب وى پاره شد و اختيار را از سوار گرفت و او را سرنگون ساخت ، امّا پايش در ركاب ماند و در هوا قرار گرفت . اسب او را به اين سو و آن سو كشانيد و به فراز و نشيب و سنگ و صخره زد تا پيكرش را تكّه تكّه ساخت ؛ و به خداى سوگند كه همه ما از اجابت سريع و بىدرنگ نفرين حسين عليه السّلام در مورد آن عنصر تيره بخت شگفت زده شديم .