رفت ، از شما فاصله نخواهم گرفت تا خون من سياه پوست ، با خون پاك و پاكيزهء شما بندگان پاك و برگزيدهء خدا و فرزندان گرانمايهء پيامبر كه هر دو در راه خدا ريخته مىشود بياميزد و من به نيكبختى جاودانه و افتخارى كه هماره در آرزوى آن بودم نايل آيم . نه ! هرگز از شما جدا نخواهم شد .
( 1 ) « لا و اللَّه لا أفارقكم حتّى يختلط هذا الدّم الأسود مع دمائكم . »
سالار بشر دوست كه جام ديدگانش غرق در اشك شوق و حماسه بود ، او را در آغوش گرفت ، مورد مهر و محبّت قرارش داد و به او اجازه جهاد و فداكارى داد . . .
[ او كه ديگر در پوست نمىگنجيد ، به سوى ميدان گام سپرد و اين گونه رجز خواند :
كيف يرى الكفّار ضرب الأسود * بالمشرفىّ و القنا المسدّد
يذبّ عن آل النّبىّ أحمد * يذبّ عنهم باللسان و اليد
كفر پيشگان اموى مسلك ضربات قهرمانانهء اين جوان سياه پوست را چگونه مىنگرند ؟
ضربات قوى و شكنندهء شمشير و نيزهء استوار و پراقتدار را ؟
آخر اين سياه پوست مبارز از خاندان پيامبر دفاع مىكند و از خود هيچ ندارد . هر چه هست از آن خاندان پر افتخار است . آرى او از آنان با همهء وجود و با دست و زبان دفاع مىكند و بر اين نعمت و افتخار ، خداى را سپاس مىگويد و بر خود مىبالد . . . .
او با شهامت و شجاعت بسيارى بيست و پنج تن از سپاه استبداد را از پا در آورد و آن گاه خود به شهادت رسيد .
سالار انسان دوستان ، حسين عليه السّلام خود را كنار پيكر به خون خفتهء او رسانيد و بر بالين او نشست و نيايشگرانهء دستها را به آسمان گرفت و گفت :
« اللّهم بيّض وجهه ، و طيّب ريحه ، و احشره مع الابرار ، و عرّف بينه و بين محمّد و آل محمّد . »
بار خدايا ! چهرهاش را سپيد و نورانى و پيكرش را عطرآگين و خوشبو ساز . او را با نيكان و شايستگان محشور فرما و ميان او و خاندان وحى و رسالت آشنايى و